به سختی مشغول کار و درس هستم و فرصت سر زدن به اینجا کم پیش میاد. از همه همراهان وبلاگ متشکرم.
به سختی مشغول کار و درس هستم و فرصت سر زدن به اینجا کم پیش میاد. از همه همراهان وبلاگ متشکرم.
وکلا بازیگران خوبی هستند:
حامد!با توجه به بازی متفاوتی که در این فیلم نشان دادی گاهی شیطنت های این نقش مشابه بازی رامبد جوان میشود این موضوع به دلیل کارگردانی رامبد جوا بوده یا خودت این اتفاق ها را ایجاد کردی؟
کمیلی:اگربگویم رامبد جوان بی تاثیر نبوده دروغ بزرگی گفته ام!چون رامبد از معدود کارگردان هایی است که خوب میداند چه میخواهد با اگاهی سر صحنه می امد.مشخص بود میداند از جان فیلمنامه خود چه میخواهد و به عنوان کارگردان من و خانم افشار را درست در مسیری که هدف اصلی اش بود هدایت میکرد این برای خود من هم خوب بود چون دوست داشتم متفاوت از قبل کار کنم و اینجا این فضا و امکان را داشتم.کاراکتر و کارگردان هم به من کمک میکردند که از قالب هایی که تا قبل از این کار بازی میکردم بیرون بیایم.
پیش از این هم تجربه بازی در نقش های طنز داشتید؟
کمیلی:نقش در یک مموعه تلوزیونی بود.در سینما اولین تجربه من است و به همین دلیل ترس بسیاری داشتم و تنها کسی هم که به من دلگرمی میداد رامبد بود.
فیلم 2 خواهر هم به نوعی طنز بود؟
کمیلی:نمیتوان با این فیلم مقایسه اش کرد.شخصیتی که در 2 خواهر بازی میکردم را اگر کنار شخصیت این فیلم بگذارید تنها به لحاظ ظاهری شبیه هم هسنتند یعنی مطمئن هستم که توانستم این تفاوت را ایجاد کنم چون تا مدت ها درگیر این شخصیت شده بودم تصمیمی که از ابتدا من و خانم افشار و گروه داشتیم این بود که کار متفاوتی از انچه که قبلا بودیم را نشان دهیم.نمیتوانم بگویم تجربه این کار را در کارهای قبلی داشتم.این جنس کار اولین تجربه من در کار کمدی بود و خدا را شکر موفق هم شده.
ان را دوست دارید؟
کمیلی:بله خیلی زیاد
این جنس بازی متفاوت را باز هم تجربه میکنید؟
کمیلی:این جنس بازی برای فیلمنامه درست بود.قطعا اگر کار دیگری بخواهم انجام دهم این قدرت ریسک را هنوز در خودم میبینم که تلاش کنم جنس دیگری را تجربه کنم همان طور که برای اولین بار نقش اولین فیلم سینمایی ام این ریسک را کرده و با این جنس بازی جلو آمدم.همیشه گفته ام که خودم را در مرحله تجربه اندوزی میبینم و محدودیتی برای خودم ایجاد نکرده ام که بگویم تماشاگر اینجا من را به این شکل و انجا به شکلی دیگر میپذیرد.هنوز میخواهم نقش های متفاوت را تجربه کنم. 
با توجه به صحبتی که کردید ورودتان به سینما را با این فیلم میدانید؟
کمیلی:بگذارید تصحیح کنم که ورودم به سینما با فیلم های 2 خواهر و تردید بود این اولین نقش اصلی است که من در سینما داشتم.
خودتان دوست داشتید اولین نقش اصلی که بازی میکنید با یک فیلم کمدی باشد؟
کمیلی:من دوست داشتم کار خوبی باشد نه این که به کار طنز ان را محدود کنم فیلمنامه پسر ادم،دختر حوا فیلمنامه خوبی بود و برای همین هم توانست کار خوبی از اب در بیاید. همیشه معتقدم از یک فیلمنامه خوب کار خوب در میاید و از یک فیلمنامه ضعیف حتی با بهترین کارگردانی نمی توانید توقع کار خوبی داشته باشید بعد از تجربه فیلم هایی که گفتم مدتی کار قبول نکردم و صبر کردم تا چیزی که دوست دارم به دستم برسد این اتفاق با این فیلمنامه افتاد.
الان بسیاری اعتقاد دارند که این فیلم شبیه اتش بس شده به خصوص اینکه یک طرف قصه خانم افشار بود تنها با این تفاوت که شغل این کاراکتر ها وکالت بود.شما دچار دو گانگی نشده بودید؟
کمیلی:نمیدانم چرا می گویند این فیلم شبیه اتش بس شده ؟اتش بس فیلم بسیار محترمی است که من منکر ان نیستم اما جنس این تقابل و کل کل کاری دختر و پسر جنسی است که در هالییود جواب داده یعنی اینطوری نیست که چون قبلا در ایران رقابت دختر و پسر شبیه هم نشان داده شده پس هر فیلمی ساخته میشود به ان ربط دهیم!اتفاقا چیزی که شدیدا در ذهن همه ما وجود داشت این بود که اصلا به این سمت نرویم.
اما میدانستید که اگر حواستان نباشد ناخوداگاه به این سمت میروید؟
کمیلی: قطعا اگر حواسمان نبود این اتفاق می افتاد.
پس این پیش زمینه را داشتید و در دوره روخوانی و پیش تولید به شما می گفتند که مواردی را رعایت کنید تا شبیه ان فیلم نشود؟
کمیلی:به این مفهوم اگر حواستان باشد جنس کار عوض شود نبود.چون کار می طلبید که متفاوت اجرا شود اما تنها شباهتی که میتوان در قصه های این 2 فیلم پیدا کرد کل کل هایی است که دختر و پسر باهم دارند و در حال رقابت هستند.مثل این می ماند که بگویم یک زمان فیلمی ساخته شده!این موضوع اصلا به این معنا نیست که مشابه هم هستند.بله در هالیوود فیلم اقا و خانم اسمیت ساخته شده و هنوز از روی قصه تقلید می شود ولی فکر نمی کنم بتوانیم این فیلم را به اتش بس ربط داد.

اگر بخواهیم نوع کل کل ها را بررسی کنیم متفاوت از فیلم در امده؟
کمیلی:بله دقیقا با اگاهی انجام شد و به دلیل همان فاصله ای بود که احساس میکردیم باید با ان فیلم داشته باشد.
وقتی قرار شد به عنوان نقش اصلی فیلم بازی کنید برایتان سخت بود یا به راحتی با ان هماهنگ شدید؟
کمیلی:فکر میکنم این را باید از رامبد پرسید که چقدر طول کشید تا من به نقشم نزدیک شدم اما از انجایی که این قدرت ریسک را در خودم مید یدم خودم را واگذار کردم تا بتوانم یک بازی متفاوت داشته باشم و میدانستم هیچکس هم به جز رامبد نمیتواند به من کمک کند.چون کاملا به نقش اگاه بود و میدانست که چه میخواهد.
بازی خانم افشار هم به عنوان کسی که در این کار حرفه ای تر هست بی تاثیر نبود.
تا به حال کارهای اقای جوان را دیده اید؟
کمیلی:بله اسپاگتی در 8 دقیقه را از او دیده بودم
موافق این نظر هستید که این بهترین کار اوست؟
کمیلی:بله
چون شما در آن بازی کرده اید؟
کمیلی:نه! واقعا به این دلیل نیست.خیلی پخته تر و اگاهانه تر عمل کرده که نشان می دهد او سیر صعودی را طی میکند.
چقدر در رابطه با شوخی هایی که با شغل وکالت در فیلم دیده اید ازاد بودید؟
کمیلی:انقدر که هیچکس تا به حال شکایتی نکرده!اتفاقا بیساری از ادم ها امدند و گفتند شما ذهنیت مردم را از شاغلین در این حرفه که خشک و عبوس و رسمی به نظر میرسند خارج کردید.حتی من با چند وکیلی هم که برخورد داشتم از این قضیه تعریف کردند.
پس کانون وکلا بیانیه و اعتراضی نداده؟
کمیلی:تا جایی که من اطلاع دارم نه
چقدر با این شغل اشنا بودید؟
کمیلی:زمانی که متن را خواندم تا مرحله فیلمبرداری حدود 2 ماه فرصت داشتم و تلاش کردم به این نقش نزدیک شوم.

از چه شاخصه هایی استفاده کردید؟
کمیلی: چیزی که برایم مهم بودحضورشان در دادگاه بود.نمیخواهم ازحرفی که میزنم سو تعبیر شود چون برای وکلا احترام بسیاری قائل هستم.انها هم بازیگران خوبی هستند. احساس میکنم ازلحظه ورودشان به دادگاه شخصیت دیگری رابازی میکنند.حتی اگر به این فیلم هم نگاه کنید شخصیت ها وقتی وارد دادگاه میشوند رفتاردیگری میکنند.وقار و متانتی را پیش میگیرند.تلاش میکنند درلحن و گفتار و بیانشان تفاوت ایجاد کنند و این مسئله ای بود که من در پیش تولید به آن رسیدم.اینکه وکلا آدمهای متفاوت تر ازآنچه م ابا آنان برخورد میکنیم هستند.
اعتمادبه نفس هم دارند؟
کمیلی : بله حتی وقتی حق با آنان نیست تلاش می کنند ازموکلشان به هر قیمتی دفاع کنند.حتی اگرشکست بخورند.
شخصیتهای فیلم زیرآب همدیگر راهم میزدنند؟
کمیلی: (خنده) این را باید به پای جوانی شان گذاشت وشخصیت زندگی رئالیستسی هرکدامشان.اینکه در وهله اول هرکدام از ان ها فقط به دفتر شخصی احتیاج دارند و بعد ماجرا به روکم کنی میرسد که دست به هرکاری میزنند.ازآنجا حوزه وکالت ان ها فراموش میشود وب ه شخصیت پردازی میرسد که برای این آدمها در قصه انجام شده.
ولی آخرفیلم را همه حدس میزنند؟
کمیلی:به هرحال قصه فانتزی و فضای دراماتیک دراین سینما برای مخاطب شناخته شده است.
باز خورد تماشاگران رادیده اید؟
کمیلی: فکرمیکردم شایدزمان طولانی فیلم آنها را خسته کند.ام اخوشبختانه دیدم تا پایان تیتراژ مینشینند.با قصه هم ارتباط برقرارمیکنند واین برایم مهم بود به همین دلیل دوست دارم فیلم را همرا ه با تماشاگر ببینم.برای اینکه تنها کسانی هستند که صادقانه حین دیدن فیلم شما را قضاوت میکنند.بعد از ان سعی میکنند به شما لطف داشته باشند امادرطول فیلم صادق ترند وخودم متوجه میشوم کجا با من همراه و کجا ازمن جدا شده اند.

اصولا تهیه کنندگان برای سپردن نقش اصلی به یک بازیگر امتحان پس نداده کمتر ریسک میکنند.اعتماد تهیه کننده چقدر به کارهای بعدی تان کمک کرد؟
کمیلی: بسیار. بعد از آن بیشتر پیشنهاد بازی درنقش اول را دریافت کردم.
شما 3 ژانر با بازیگری های حرفه ای در این عرصه تجربه کردید یک بار با محمد رضا گلزار،یک بار بهرام رادان و این بار خانم مهناز افشار پارنتر شما پودند.بازی با کدامیک از انها راحت تر یا سخت تر بود؟
کمیلی: راحتی و سختی را نمیتوانم بگویم.چون از کار با همه انها لذت بردم.برایشان احترام قائلم و الان ازدوستانم هستند.اما همانطورکه اشاره کردید تفاوت وجود دارد.مثلا در تردید،کریم مسیحی حساسیتهای شدید خود ر اداشتند.حتی پلک زدن ها هم کنترل میشد ولی دراین جنس فضابازتراست امابه معنای سختی یاراحتی نیست.
آقای جوان یادم هست هنگام فیلمبرداری گفتید حامد باهوش است واگر نکته ای ر ابه او بگویید تا پایان متوجه اش میشود.چقدرموافقید که دربازی حامد گاهی نشانه های بازی شماست؟
رامبد جوان:بله این خیلی طبیعی است.من هرجایی مصاحبه کردم راجع به حامد این توضیح راداده ام که چند نکته قابل توجه دارد و مجموع ان ها باعث موفقیتش میشوند.به لحاظ اخلاقی آدم بسیار خوب و بی حاشیه ای است.او انگیزه زیادی برای کاردارد و درخدمت کاراست.در گروه با همه ارتباط معقولانه ای دارد و هیچکس ازحضورش احساس سنگینی نمیکند.آنقدر هوشمندانه کا رمیکندکه جدا ازتوانایی هایش که بعدا میگویم همه گروه ازکار کردن با او لذت بردند.به همین دلیل گروه همه انرزی اش رابرای بازیگر میفرستاد تا او هم کارش را به خوبی انجام دهد.وقتی آدم درکار انگیزه دارد باعث میشود ازهیچ لحظه ای نگذرد. حامد در کارش بسیا رباهوش است و نکته شما کاملا درست است..خیلی طبیعی است که بازی حامد شبیه من باشد.به دلیل اینکه کارگردان کار خودش بازیگر است وطبیعتا همان روش و فرمی که در ذهن خودش دارد را از بازیگر می خواهد تا بازی کند اگر من کارگردان بودم و تجربه بازیگری نداشتم شاید این اتفاق نمی افتاد.اما تجربه بازیگری خودم به کسی که در فیلم من بازی می کند منتقل میشود.
حامدانتخاب اولتان بود؟
رامبد: نه ولی بهترین بود
البته یک ریسک هم کردید که سپردن نقش اول به حامدکمیلی بود.جواب اعتمادتان راگرفتید؟
رامبد:آنقدر به ما هنگام کارخوش گذشت و بدون مشکل بودیم وآنقدر او لحظه به لحظه خیالم را راحت میکرد که حتی یکبارهم پیش نیامد برسرموضوعی گره بخوریم و نظر متفاوتی داشته باشیم.
نقش و بازی خاصی ازحامد دیدید که انتخابش کردید؟
رامبد: بازی حامد رو درمجموعه های آقای مقدم دیدم.جوان خوش قیافه،خوش قد و بالا،با استعداد و خوش صدایی است.این موارد برای من مهم بود.دلم میخواست کسی که قراراست نقش اصلی فیلم من رابازی کند مردم بشناسند و دوستش داشته باشند نه اینکه غریبه باشد.حامد این پوئن هارا داشت.این انتخاب درحدی بود که بگوییم حامدمی آیی گپ بزنیم و هنوز ریسک اتفاق نیفتاده بود.به قول انگلیسی ها تو هر چقدر میخواهی در یک جلسه شرکت کن ولی یک قران هم خرج نکن. من از حامد خواهش کردم جلساتی را باهم تمرین کنیم. درهمان جلسات با من همکاری خوبی کرد و باعث شد بهترین انتخاب من باشد .وقتی تمرین میکردیم به یقین رسیدم که میتواند بهترین گزینه باشد.
خودتان برای چه نقشی انتخاب شده بودید؟
رامبد :نقش حامد. اول بهرام رادان و ترانه علیدوستی و بعد من و باران کوثری انتخاب شده بودیم.تا یک سال بعد از فیلمنامه خبر نداشتیم و فکر میکردم ساخته شده.وقتی به انجا مراجعه کردم و پرسیدم چه شده؟گفتند ساخته نشده و پیشنهاد ساخت ان را به من دادند خودم اصلا دلم نمیخواست در این فیلم بازی کنم و اگر بازیگری مناسبی برای نقش ناصر پیدا میشد قطعا بازی نمیکردم.
پیشینه بازیگری تان چقدرباعث بازگذاشتن دست بازیگر میشود؟
رامبد: این را حامد باید بگوید.
کمیلی:همان طور که گفتم رامبد جوان خوب میداند چه میخواهد.من تا به حال با چند کارگردان کار کرده ام و رامبد در این بین از جمله کسانی بود که میدانست چه میخواهد.اینطور نبود دست بازیگر را خیلی باز بگذارد و هر اتفاق با مزه ای که بداهه رخ دهد را بپذیرد.یک زمانی هم اتفاقات جالبی رخ می داد که رامبد تحت هیچ شرایطی قبول نمیکرد.چون هدفی را برای خودش تعریف کرده بود.اگر در راستای هدف او جلو می رفتیم می پذیرفت اما اگر کار ما کمکی به هدف او نمیکرد تحت هیچ شرایطی نمی پذیرفت.
پس فیلم پسرآدم دخترحوا فیلم کارگردان است؟
رامبد:نه به نظرم این فیلم سه نقطه قوت دارد: فیلمنامه،بازیگر و کارگردان.
تابه حال نقدخاصی خوانده اید؟
رامبد: نقدهای بدی نخوانده ام.فیلم انقدر مدعی نیست.شرایط خیلی بد است که فیم سر و صدا میکند.چون فروش فیلم ها خوب نیست همه انها مشابه هم هستند و ... شرایط طوری است که اگر یک فیلم متوسط رو به بالا بسازیم فروش میکند ...
رامبد :راستی حامدفیلم را در اکران عمومی دیده ای؟
حامد :آره.
رامبد : چطور بود؟
مهم ترین دلیلی که رفتم دیدن فیلم همراه تماشاگر بود.چون قاضی های صادقی هستند.به نظرم خیلی ارتباط برقرار کرده بودند و تا آخرین لحظه منتظر اتفاقی تازه بودند.
رامبد:چه خوب . خدا را شکر
رامبد جوان مجموعه نوروزی شبکه یک را با نام موقت "عملیات ۱۳۵" به تهیه کنندگی مجید اوجی کارگردانی می کند.
مجید اوجی، تهیه کننده مجموعه نورزوی شبکه یک در این باره به خبرنگار مهر گفت: نام این مجموعه موقت است و به احتمال زیاد تغییر می کند. سریال "عملیات ۱۳۵" در ۱۵ قسمت ۴۵ دقیقه ای بر مبنای فیلمنامه ای از فلورا سام و کارگردانی رامبد جوان برای نوروز شبکه یک تهیه می شود.

وی افزود: به زودی بازنویسی این سریال بر اساس نظرات دوستان معاونت سیما، شورای طرح و برنامه و کارگردان شروع می شود. همزمان با بازنویسی هم پیش تولید را شروع می کنیم. سعی می کنیم اوایل مهرماه مجموعه "عملیات ۱۳۵" را کلید بزنیم.
رامبد جوان با کارگردانی مجموعه نوروزی "عملیات ۱۳۵" بعد از سریال "نشانی" که برای نوروز سال ۸۷ ساخته بود دومین تجربه همکاری خودش را با اوجی تجربه می کند.
برای اولین بار است که شبکه ای برای ایام نوروز شش ماه قبل تدارک ساخت مجموعه مناسبتی را فراهم می کند. مجموعه "نشانی" که نوروز ۸۷ از تلویزیون پخش شد با استقبال مخاطبان رو به رو شده بود.
مجید اوجی تاکنون مجموعه های تلویزیونی "روزهای زندگی"، "همسایه ها"، "ماه عسل"، "نشانی"، "شبی از شب ها"، "مشق عشق"، "تا رهایی" و ... را تهیه کرده است.
از انتخاب مهناز افشار و حامد کمیلی بسیار راضی هستم
سینمای ما - پویا نبی: منطق و استدلال مصاحبه با یکی از طنازترین افراد سینما و تلویزیون و همچنین صحبت پیرامون یکی از شیرین ترین کمدی های سالهای اخیر این را حکم می کرد که مصاحبه ای شیرین همراه با خنده های گاه و بی گاه داشته باشیم ولی هزاران افسوس که این مصاحبه به دلیل مسائل رایج در سینمای ایران به یکی از تلخ ترین مصاحبه های نگاره بدل شد . رامبد جوان شوخ طبع که در هر شرایطی { حتی دشوار ترین موقعیت های زندگی} دست از شوخی و بیان لطیف مسائل بر نمی داشت این روزها به دلیل اتفاقات پشت صحنه سینمای ایران چندان سر حال و پر انرژی نیست و این برای سینمایی که همیشه از داشتن کمدین های خوب زجر می کشد خبر بسیار دردناکی است . به هر تقدیر صحبت های من و رامبد جوان در پاره ای از موارد به این حاشیه ها کشیده شد و در پایان مصاحبه برخی از آنها به درخواست وی از متن اصلی حذف گردید:
این روزها از جانب برخی از همکاران بنده یک مغلطه ای پیرامون فیلم متاخر شما صورت می گیرد . این دوستان در نوشته های خود پسر آدم دختر حوا را یک کمدی آبرومند ارزیابی می کنند و می گویند در جامعه ای که افراطی ها و اخراجی ها تمام پرده های سینما را پر کرده حضور فیلم شما غنیمتی بس بزرگ است . در حالی که فیلم شما اصلاً در گونه ای دیگر از سینما جای می گیرد ، پسر آدم دختر حوا بیشتر یک کمدی – رمانس آمریکایی است که در اصطلاح خودشان لایت کمدی ارزیابی می شود در حالی که افراطی ها و .. بیشتر وام دار تئاترهای لاله زاری دهه چهل و پنجاه ایران هستند . البته این به معنی بد بودن فیلم شما نیست . با این مقدمه می خواستم از علاقه خود به این نوع کمدی بگوید فیلمها و سریالهای شما عموماً با همین نوع شیوه روایی پرداخت شده اند؟
اصولاً کمدی ژانر مورد علاقه من است ، کمدی ژانری است که به نسبت کارهای که کردم درصد بیشتری را به خود اختصاص می دهد ، اینکه تو بتوانی شوخی خلق کنی و این شوخی هوشمندانه و دارای یک اعتبار نزد تماشاگر خود باشد یعنی به واسطه آن شوخی بخندد و از خندیدن به آن شوخی احساس توهین ، خنگی و بی احترامی نکند . حالا تمامی این نکات می تواند در روابط تمامی انسانها شکل بگیرد از یک زن و شوهر تا دو همکار و هر آنچه که ما می توانیم متصور شویم امکان شوخی کردن دارد و یک چیزی که من بسیار به آن معتقد هستم این است که در ایران متاسفانه با وجود تولید زیاد آثار سینمایی و تلویزیونی نسبت به برخی از کشورها مردم هنوز نسبت به شوخی ها حساسیت دارند ، قشر های حرفه ای هنوز نسبت به شوخی ها حساسیت دارند این شاید بیشتر از این منظر قابل ارزیابی باشد که هنوز ما فکر می کنیم شوخی کردن خیلی کار مودبانه ای نیست ما بسیار این جمله را شنیدیم که می گویند : فلانی مگر من با تو شوخی دارم؟ یا مگه من پسر خالتم که با من شوخی می کنی؟
حتی آدمهای عبوس در جامعه ما دارای یک نوع منزلت و جایگاه ویژه ای هستند
دقیقاً ، گویی آن آدم خیلی خیلی دارای وجاهت و جایگاه است در حالی که اصلاً به این چیزها ربطی ندارد اینها همگی از روحیه انسانها نشات می گیرد ، یک روحیه شاد و با هوش از تمامی موقعیت هایش شادی و شوخی خلق می کند این شوخی ها می تواند یک سرگرمی ذهنی برای تمامی آدمها باشد ، شما فکر کنید آدمی که شوخ طبع است و به نوعی شوخی ها را کشف می کند در برخی موارد فقط این شوخی ها را برای خود نگه می دارد به نظر من این یک نوع لذت انسانی و فکری است ، اینکه شما فکر می کنید یک واقعه در نوع دیگر خود می تواند چگونه باشد ، شوخی می تواند نظم را بهم بزند و این مسئله نشان می دهد که خالق شوخی روی تمامی جنبه های یک موضوع چقدر اشراف دارد که می تواند آن جنبه ای که دیده نمی شود را بکشد بیرون و با آن شوخی کند. اما همانگونه که گفته شد در جامعه ما اینگونه جا افتاده که شوخی کردن کار چندان مودبانه ای نیست من وقتی با شما شوخی می کنم دلیلش توهین کردن به شما نیست بلکه من دارم با حضور شما یک شوخی جدید را خلق می کنم که به نظرم این مسئله به هوش نیاز دارد
شاید عدم یک نگاه استراتژیک به مقوله شوخی و طنز در سینما و تلویزیون سبب پیدایش این گارد در جامعه ایران شده
یک دلیلش هم می تواند این باشد، شاید به خاطر اینکه ما هیچ وقت شوخی هایمان را پرورش نمی دهیم و از آنجایی که ذات سینما همواره می گوید کار گروهی و سینما امروز ثابت کرده یک فیلم با مجموعه ای از نویسندگان طرف است و همواره یک فیلمنامه توسط یک گروه نوشته می شود و همین گروه همدیگر را پرورش و ارتقا می دهند، مثلاً در ژانر کمدی افرادی هستند که تخصصشان فقط نوشتن شوخی است و یا عده ای فقط طراحی قصه را بر عهده دارند و ... خب همانطور که گفتم ما در کشورمان با فقدان این موضوع روبه رو هستیم و یکی از افرادی که این کار را انجام می دهد پیمان قاسم خانی و تیم نویسندگانش است که به این نکته رسیده اند که شوخی چیز بسیار مهمی است و می توان با شوخی چیز های مهمی را عنوان کرد به گونه ای که به آدمها بر نخورد و حتی بعد از تماشای اثر به فکر هم فرو بروند. از زاویه دیگر ما به دلیل اینکه شوخی هایمان را پرورش نمی دهیم و به خاطر اینکه از همان ابتدا برای خود یک سری محدودیت ایجاد کردیم چه از جانب سیاست گذاران و چه خودمان نتیجه ای جز لوس شدن در بر ندارد و در برخی موارد تبدیل به بی ادبی می شود و نا خوداگاه به خود می گوییم من نمی توانم با کسی شوخی کنم پس بهتر است به سراغ یک آدم معمولی بروم ولی آن آدم معمولی هم انسان است پس چرا باید یک انسان توسط شوخی برخی افراد مورد تمسخر قرار بگیرد ؟ چرا باید ضعف هایش جوری به رخش کشیده شود که احساس عدم امنیت کند ؟ پس همین شوخی ها کم کم تبدیل می شوند به گستاخی و بی ادبی و در مجموع باعث می شود همان اتفاق اول یعنی گارد گرفتن افراد نسبت به هر نوع شوخی را سبب می شود
راه حل را چه می دانید؟
اول اینکه فرهنگ خودمان را بالا ببریم یعنی اگر من دارم با سیاست شوخی می کنم منظورم نفی کردن ذات سیاست نیست ، از نظر من سیاست لازمه یک دولت ، کشور و فرد در شهر نشینی مدرن است
فکر نمی کنید این نوع برخورد ثمره جولان دهی افراد نا شایست در حیطه طنز است؟ از پیمان قاسم خانی مثال آوردید ایشان مرد هزار چهره را برای مهران مدیری نوشت که با همه اصناف مهم کشور شوخی می کرد اما کسی شکایتی نداشت و همه از پخش این سریال راضی بودند؟
به نظر شما چرا نابلد ها امکان بروز در سینما وتلویزیون پیدا می کنند؟
به نظر من بخشی از این مسئله ناشی از سرمایه گذاری روی اینگونه آثار است به هر حال پیمان قاسم خانی ، داریوش مهرجویی و ناصر تقوایی که استعداد خود را در طنز نشان داده اند نیروهای گرانتری نسبت به فلان کارگردان جوان و تازه کار هستند
من کمی ریشه ای تر به این ماجرا نگاه می کنم ، ببینید تلویزیون خیلی موثر است در فرهنگ سازی اجتماعی ، همان کسانی که به تماشای تلویزیون می نشیند می روند و فیلمهای سینمایی را می بینند گاهی اوقات سیاست بر این است که تلویزیون شروع می کند به ساخت آثار طنزهر شبکه چیزی حدود چهار تا پنج برنامه طنز باید بسازد و در کل یک فصل باید چیزی حدود 15 کارساخته شود و از آنجایی که ما 15 گروه که هیچ 15 نویسنده درجه یک طنز هم نداریم موضوع کمیت ارجع می شود به مقوله کیفیت . وقتی شما قرار است به این مقدار تولید داشته باشید می روید به سراغ آدمهای درجه دو ، سه و حتی چهار نتیجه چنین رویکردی بالا رفتن حجم تولیدات معمولی است
در بین صحبت های خود عنوان کردید طنز قابلیت پرداخت به مسائل سیاسی را هم دارد و این به منزله نفی سیاست نیست . شاید چنین دیدگاهی سبب پیدایش سکانس راهپیمایی زنان جلوی شورای نگهبان در فیلم شما است
ما زمانی که فیلم می سازیم دلمان می خواهد چیزهای را که دوست داریم به تصویر بکشیم وگر نه زندگی معمولی و عادی که در جریان است ، شما بعضی وقت ها فیلم می سازید که بگوید دوست داشتم کشورم این شکلی بود ، دوست داشتم دو انسان تا این مرز بتوانند پیش بروند . چه ایرادی دارد آدمها سرقانونی که برای آنها وضع شده است و روی زندگی آنها تاثیر جدی می گذارد با قانون گذارشان ارتباط برقرار کنند و با حضور اکثری مردم این قانون که برای ما وضع شده است تغییر کند ، زندگی امروز مردم با رشد اجتماعی و فرهنگی گاهی اوقات این را به قانون گذاران نشان می دهد که برخی از قوانین نیاز به تغییر دارند و نمی تواند یک چیز ثابت باشد . از سوی دیگر مردم هم می توانند راهپیمایی کنند بدون اینکه خشونت به خرج دهند و پلیس هم مثل همه جای دنیا تا زمانی که جمعیت دچار هیجان نشده می تواند کنار آنها باشد ، می دانید قضیه گستاخی مردم نیست بلکه قضیه خواسته های آنها است
سوال اول مصاحبه بی جواب ماند به ساخت کمدی – رمانس علاقه دارید؟
خیلی زیاد! به نظرم ژانر بسیار لذت بخشی است و اصولاً ژانر خوش کیفتی است و می توان حرفهای خوبی در آن زد ، به خانواده و ارتباط آدمها ربط دارد و در نهایت خیلی هم امکان کمدی در آن وجود دارد و به نظرم اصلاً مشکلی هم ندارد و با همین لحن و بیان می توان کمدی های زیادی را خلق کرد حتی وقتی با کمدی – رمانس های آمریکایی و اروپایی رو به رو می شویم به خود می گوییم که ما هم می توانستیم این فیلم را بسازیم ولی نساختیم
چیزی که هنگام تماشای فیلم من را اندکی آزار داد حضور بی مورد برخی از کارکترها بود ، واقعاً هنوز نمی توانم دلیلی برای حضور شخصیت لیلا اوتادی در فیلم پیدا کنم
وجود عناصر محرک و مخالف شخصیت اصلی خیلی به درام کمک می کنند مثلاً وقتی دو آدم در حال جدل با یکدیگر هستند و در آن پشت یک رابط عاطفی در حال شکل گیری باشد وقتی یک نفر به عنوان شخص دوم بیاد و شخصیت یک از وجود او احساس خطر کند می تواند خیلی در پیشبرد داستان موئثر باشد . ما سکانس برای خانم اوتادی باز داشتیم ولی متاسفانه به دلیل حجیم بودن فیلمنامه در طول فیلم تصمیم گرفیم برخی از سکانسها را حذف کنیم یکی از سکانسهای که حذف شد مربوط به حضور خانم اوتادی بود که اگر بود شاید بیشتر کمک می کرد
البته من اوتادی را مثال آوردم ، این اتفاق برای شخصیت مرحوم کیومرث ملک مطیعی هم می افتد و به جز یک سکانس لوزمش در فیلمنامه احساس نمی شود
وقتی شما دو پرسوناژ اصلی دارید و درام روی شانه این شخصیت ها سوار است فکر می کنی نیاز است چند آدم کناری هم وجود داشته باشد که دنیا مختص این دو آدم نباشد ، مثل اینکه زندگی دیگری هم وجود دارد مثلاً شخصیت مرحوم ملک مطیعی چند مورد استفاده دارد یکی آن شوخی با دندان مصنوعی است ، یکی قصه نردبان است و دیگری آنجا است که آقای کمیلی در را بر روی خانم افشار قفل می کند و او نمی تواند از اتاق خارج شود و شخصیت ملک مطیعی می آید و در را باز می کند شاید این نکته ای که می گویید دلیلش این باشد که ما باید کمتر به این شخصیت می پرداختیم ولی از سوی دیگر اگر کمتر به ماجرای پیرمرد می پرداختیم شاید این شخصیت زیاد جا نمی افتاد و برای مخاطب سوال ایجاد می شد که اصلاً این شخصیت کی است؟
در آثار شما همواره یک نوع تجربه گرایی در انتخاب بازیگران دیده می شود . از حسن معجونی در سریال مسافران تا مانی حقیقی در ورود آقایان ممنوع و البته حامد کمیلی در پسر آدم دختر حوا فکر نمی کنید می توانستید برای شخصیت مینا بازیگر متفاوت تری را انتخاب کنید به هرحال مهناز افشار به دلیل حضور در آثاری چون آتش بس و کلاغ پر کمی شمایل تکراری را از خود بروز می دهد
به نظر شما چه بازیگرانی قابلیت ایفای این نقش را داشتند؟
ترانه علیدوستی و تا حدودی مریلا زارعی

من خودم از انتخاب مهناز افشار بسیار راضی هستم ، خانم افشار آنقدر در طول فیلم به کارگردانش کمک می کند و آنقدر باهوش است که کارگردان با او در حین کار احساس امنیت می کند
خب این تجربه گرای در کمیلی هم وجود دارد پس چرا آنجا نگران نشدید؟
ما با حامد کلی تمرین کردیم و به یقین رسیدم که می تواند از پس این نقش بربیاید
کمیلی چند سکانس معرکه در این فیلم دارد مثل غافلگیری پشت در
کمیلی خیلی بازیگر خوبی است و برای کار خود بسیار انرژی می گذارد
و سخن آخر ؟
امیدوارم فقط فیلم خوب بفروشد
پسر آدم، دختر حوا به کارگردانی رامبد جوان تلاشی است برای زنده نگه داشتن سینمای سالم
سلام
این بار میخوام یه چیز عجیب براتون تعریف کنم
اول چندتا سوال :
آخرین بار کی به سینما رفتید؟
چند وقت یه بار به سینما می روید؟
اصلا شما اهل فیلم و سینما هستید؟
چیز عجیبی که میخوام براتون بگم همینه
اصولا یک سری آدم ها هستند که زیاد به سینما نمی روند و کلا اهل فیلم نیستند
ولی میخوام فیلمی رو بهتون معرفی کنم که خیلی ها رو به سینما کشوند ، حداقل برای ما ها که اینطور بود!

پسر آدم ، دختر حوا فیلمی بود که باعث شد ما به اتفاق خانواده و همچنین عمو و عمه و خاله و دایی ، همه و همه با برو بچه ها ، فک و فامیل به سمت سینما هجوم ببریم
به طوری که دو ردیف کامل سینما رو پر کرده بودیم
و کسایی که حتی کوچکترین علاقه ای به سینما نداشتند ، همراه ما بودند
این کار کسی نیست جز رامبد جوان
رامبد کسیِ که میتونه همه رو به سینما بکشه
رامبد بازیگر و کارگردان سینما و تئاتر و مجری توانمندی است که هر کاری رو که بخواد میتونه به بهترین نحو انجام بده ، از بازی در سریال هایی از خانه سبز گرفته تا مسافران و فیلم های صورتی ، اسپاگتی در 8 دقیقه ، زن بدلی و ... و اجرای برنامه هایی مثل خانه طرح نو و حتی بازی در تئاتر مثل کالیگولا که اخیراً در تماشاخانه ایرانشهر اجرا شد
پسر آدم ، دختر حوا هم مثل باقی کارهای رامبد ، فیلم کمدی فوق العاده ای بود که برخلاف فیلم های کمدی رایج معمول که کلاً ترکیبی از یه قطار بازیگر معروف و چهره های خبرساز و لودگی فراوان است ، فیلمی بود کاملاً دوست داشتنی و لذت بخش که باعث می شد آدم یکی دو ساعت ، تمام مشکلات زندگی خودش رو کاملا فراموش کنه و از ته دل بخنده

فروش فوق العاده این فیلم در هفته های اول در حدی بود که برنامه 7 در شیکه 3 در 5 شنبه ( 14 مرداد ) بخش اصلی برنامه خود را به این فیلم اختصاص داده بود و با حضور رامبد جوان به نقد این فیلم پرداختند
و سوال sms برنامه راجع به بهترین کمدی در حال اکران بود که پسر آدم ، دختر حوا ، از یبن 6 فیلم حدود 50 درصد sms ها رو شامل می شد
البته با تمام ایراد هایی که مسعود فراستی ، منتقد برنامه 7 سعی می کرد از این فیلم بگیره!
خوب میگن :
اگر کاری رو بلدی ، انجامش بده
اگر بلد نیستی انجامش نده ، یادش بده
اگر بلد نیستی یادش بدی ، نقدش کن!

در هر صورت بهتون پیشنهاد میکنم که حتماً این فیلم رو ببینید. ما که خیلی از دیدنش لذت بردیم
قول میدم شما هم نهایت لذت رو از این فیلم ببرید و ساعاتی رو از ته دل بخندید
«همه کودکان از همه ملیتها باید متحد شوند»
این جملهای است که نیلوفر ده ساله آن را بیان میکند... نیلوفر یکی از 50 کودکی است که هفته گذشته در طول جشن روز کودک از یونیسف بازدید کردند.
نیلوفر این جمله را پس از نگاه کردن به بخشهای برگزیده یک فیلم کارتونی کوتاه بیان کرد. این فیلم کارتونی در مورد حقوق کودک و بر پایه مباحث موجود در کنفوانسیون حقوق کودک تهیه شده بود.
بازیگرانی همچون رامبد جوان، مهتاب کرامتی، لیلی رشیدی و نگار استخر نیز برای خوشحال کردن کودکان و سرگرم کردن بیشتر کودکان در این برنامه شرکت کرده بودند.
علی یک پسر 18 ساله در پاسخ به سوالی در مورد نیازهای کودک میگوید: «کودک مثل درختی است که نیاز به توجه و مراقبت دارد تا رشد کند.»

رامبد جوان یکی از ستاره های تلویزیون به برگزاری جشن روز کودک ایران در یونیسف کمک می کند.
در بم نیز کارمندان یونیسف یک روز پرمشغله را برای کودکان سازماندهی کردند. این کودکان با کارکنان یونیسف ملاقات کرده و گردشی در دفتر یونیسف داشتند وضمن این که مطالبی در مورد کارهای یونیسف در ایران نیز به آنها گفته شد.
این کودکان پس از آن برای تقویت مهارت نقاشی در یک مسابقه شرکت کردند که در این مسابقه یک نقاش از کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان که یکی از کلیدیترین ارگانهای همکار یونیسف است، به آنها کمک کرد.
همچنین کودکان در این روز با استفاده از دوربینهای دیجیتالی که از طرف یونیسف تهیه شده بودند، عکس گرفتند.
علاوه بر این، یونیسف برای کمک به روز کودک در ایران 9 هزار پوستر که در آن مهمترین مادههای کنفوانسیون حقوق کودک گنجانده شده بود و3000 بروشور «حقوق کودک به زبان کودکان» چاپ کرد. این پوسترها و بروشورها در مراکز سازمان بهزیستی و مدارس سراسر کشور توزیع شدند.
جوان در اینباره گفت: ازشنیدن خبر فوت بنفشهخواه بسیار متاسف شدم. باور نمیکنم که دیگر در میان ما نیست. من از همکاری با وی خاطرات بسیار خوبی دارم که هیچگاهفراموشنمی کنم. در حالحاضر احساس اندوه شدیدی می کنم.
وی ادامه داد: محمود بنفشهخواه در دو فیلم من "ازدواج صورتی" و" پسر آدم دختر حوا" به ایفای نقش پرداخته بود. من به او خیلی علاقهمند بودم وهستم . دوست ندارم رفتنش را باور کنم. در گذشت این هنرمند پیشکسوت را به خانواده ایشان وهنرمندان سینما و تلویزیون تسلیت میگویم
خبرگزارى مهر
خواهرم
من كتاب خواندن را از خواهرم ياد گرفتم. او هفت سال از من بزرگتر بود و عاشق ادبيات. در دانشگاه هم ادبيات خواند. هميشه بهترين كتاب ها را او به من هديه داده.
اكرم قاسمپور
او اولين مربى تئاتر من بود. كلاس هاى خانگى برگزار مى كرديم و او به ما تمرين مى داد. او برايم جا انداخت كه بداهه پردازى و توانايى برخورد بداهه با همه در زندگى چقدر مى تواند مؤثر باشد.
محمود طالبيان
دوست قديمى ام كه نزديك يك سال است او را نديده ام. ما در يك پروسه فرهنگى با هم بزرگ شديم. در ديدگاه هايمان خيلى روى هم تأثير گذاشتيم.من به او انرژى زندگى كردن دادم و او به من تحليل زندگى كردن داد.
بيژن بيرنگ
در كنار بيژن بيرنگ فهميدم كمدى چقدر باارزش است. از او ياد گرفتم هر چقدر هم كه كمدى كار كنى يا خودت را خل و چل نشان دهى اما تماشاچى نبايد فكر كند كه خالق اين كار خودش خل و چل است. اينجاست كه تماشاچى به تو احترام مى گذارد.
به آرامى از در وارد مى شود و روى صندلى مى نشيند. اما به نظرم مى رسد كه دارد اداى آدم هاى خيلى آرام را درمى آورد چون كف پاهايش را به سختى به زمين چسبانده. با نوك انگشت هايش روى ميز به آرامى ضربه مى زند. سر صحبت كه باز مى شود، كم كم پاها از زمين كنده مى شوند. دست ها در آسمان به حركت درمى آيند و سيل واژه ها روى ميز مى ريزد. حالا او يك «رامبد» واقعى شده است. رامبدى كه برخلاف ظاهرى چنين شاد و پرهياهو گاهى بسيار غمگين است. او اين روزها فيلم «اسپاگتى در هشت دقيقه» را براى اكران دارد. فيلمى كه خودش معتقد است آن چيزى كه صددرصد مى خواسته نيست اما با اين حال پر است از شوخى و فانتزى.
منصور ضابطيان
* قرار ما سه بار عقب افتاد و امروز هم با چهل و پنج دقيقه تأخير آمدى. جريان چيست؟ واقعاً گرفتارى يا دوست دارى گرفتار به نظر بيايى؟
- بخشى از اين وضعيت مال بى نظمى است كه در محيط وجود دارد و بخشى ديگر از آن مربوط به بى نظمى مى شود كه مربوط به خود من است. من اصولاً آدم خيلى منظمى نيستم. مخصوصاً در اين مدت دو تا كار دارم مى كنم كه همزمان شده اند. يكى را روزها كار مى كنم، يكى را شب ها. تقريباً سه روزى نتوانستم بخوابم. ديشب هم تا هفت صبح كار مى كرديم و تا آمدم خانه و خوابيدم و بلند شدم و دوش گرفتم و راه افتادم شد الآن...
* اصلاً به نظر نمى رسد آدم كندى باشى.
- موتورم كه راه بيفتد سرعتم بالا مى رود ولى سخت ترين مرحله بين بيدار شدن از خواب و راه افتادن موتور است. من ديزلى ام.
* بايد هلت بدهند يا هندل دارى؟
- نه، بايد يك كم توى خانه دور خودم بچرخم. از اين كه از خواب بيدار شوم و بلافاصله بيرون بزنم بشدت عصبى مى شوم. معمولاً اگر قرار باشد ساعت شش بروم سر فيلمبردارى حداقل بايد ۵ از خواب بيدار شوم، يك ذره بچرخم، يك كمى راه بروم، يك كمى بنشينم يك ذره مجله يا كتاب بخوانم، يك كمى فيلم نگاه كنم، صبحانه بخورم. دوش بگيرم و...
* و بعد از اين يك ساعت يك آدم مرتب و سرحال از خانه بيرون مى آيد يا يك آدم آشفته و عصبى...
-هرچقدر آن زمان طولانى تر باشد سرحال تر هستم.
* ولى آدم فكر مى كند هميشه بايد بى نظم و نامرتب باشى.
- چطور؟
* از بس كه در فيلم ها چنين پرسوناژى ارائه داده اى. در صورتى، در سريال هاى تلويزيونى يا در همين اسپاگتى...
- خب، راستش را بخواهى همين قدر بى نظم هستم، البته شايد كمتر از فيلم ها. به هر حال اين در وجود هر كسى هست. همانطور كه در وجود آدمى مثل آتيلا پسيانى يك نظم عجيب و غريبى وجود دارد. او در آن واحد همه كار مى كند، به همه كارهايش مى رسد، سر همه قرارهايش به موقع مى رسد و هر كارى را هم كه دارد مى كند به خوبى انجام مى دهد.
* وقتى به آتيلا فكر مى كنى حسادت مى كنى يا اعصابت خرد مى شود؟
- هر دو. تحسينش مى كنم اما گاهى دلم مى خواهد يقه اش را بگيرم. من اصلاً نمى فهمم او چطورى مى تواند در آن واحد نمايشنامه جديدش را تنظيم كند، براى ديگرى طراحى صحنه كند، يك كارى را براى جشنواره آماده مى كند، يك كارى را اجرا مى كند، يك عالمه سفر دارد، فيلم بازى مى كند، سريال بازى مى كند، تدريس مى كند، معاشرت هايش را دارد و ... فوق العاده است، فوق العاده است. اين كار مديريت عجيب و غريبى مى خواهد.
* اين پريشانى و بى نظمى را وقت فيلم ساختنت هم دارى يا تنها زمانى كه در فيلم ديگران بازى مى كنى چنين هستى؟
- نه، نه، نه، نه... اصلاً. من در فيلم ديگران هم بى نظم نيستم؛ وقتى وارد صحنه مى شوم بشدت منضبط هستم. اصولاً آدم با انرژى هستم و به ديگران هم انرژى مى دهم.
* اما شنيده ام گاهى آنقدر انرژى مى دهى كه ديگران كلافه مى شوند.
- آره، اين جورى هست.
* توى خانه همينقدر اكتيو هستى كه در فيلم ها مى بينيم؟
- بستگى به زمانى دارد كه دارم كار مى كنم. مثلاً اين روزها اصلاً اكتيو نيستم چون فقط براى خوابيدن مى روم خانه ولى در دوران كم كارى آره. پنج و شش مى روم خانه و تا ساعت دوازده مى چرخم و حرف مى زنم و فيلم مى بينم و حال مى كنم و...
* تا حالا يادم نمى آيد مصاحبه اى از تو خوانده باشم و تو اين جمله «فيلم مى بينم» را به بهانه اى به كار نبرده باشى.
- درست است، من جنون فيلم ديدن دارم.
* اين اطرافيانت را خسته نمى كند؟
- اطرافيان من الآن فقط زنم است. او هم در ديدن فيلم با من هم علاقه و هم سو است. البته خيلى وقت ها زمان هايمان به هم نمى خورد ولى در هفته حداقل چهار تا فيلم مشترك مى بينيم.
* دوران قبل از سينما هم همينطور پرانرژى بودى؟
- همه فكر مى كنند من دوران بچگى خيلى تخس و شيطان بوده ام. اما اصلاً اينطور نبودم. توى مدرسه بزرگترين لذتم اين بود كه پشت نيمكتم بنشينم و بچه ها را تماشا كنم كه دارند شلوغ مى كنند.
* لو شان هم مى دادى؟
- نه، اصلاً... فكر كن، چه بچه مزخرفى مى شده ام.
* يادت مى آيد كلاس اول كنار دستت چه كسى مى نشست؟
- آره، آرزو دارم كه پيدايش كنم. دخترى بود به اسم لادن كه عينكى بود و با صداى تو دماغى حرف مى زد. خيلى دوست دارم بدانم الآن چى شده. يكبار جفتمان دفترچه يادداشت هايمان را نياورده بوديم و معلم هر دومان را با خط كش تنبيه كرد. ما زديم زير گريه و آنقدر نعره كشيديم كه هر دوتايى شلوارهايمان را خيس كرديم! يادم مى آيد فردا صداى پدرم را توى ساختمان مدرسه شنيدم كه داشت فرياد مى زد: «كى بچه من رو زده؟»
* اولين بارى كه كسى را به عنوان دوست پذيرفتى كى بود؟
- فكر مى كنم رضا شفيعى جم بود. ما همسايه ديوار به ديوار بوديم.
* جدى؟ قضيه مال چندسالگى تان است؟
- پنج يا شش سالگى... ما خاطرات بامزه اى داريم. وقتى به هم مى رسيم حس بچگى هر دومان زنده مى شود.
* هيچ وقت هيچ كارگردانى با آگاهى از اين مسأله شما دو نفر را دعوت به كار نكرده؟
- نه، هميشه بقيه بعد از اينكه سر فيلمبردارى رابطه ما را ديده اند ماجرا را فهميده اند.... يك بچه محل ديگر هم داشتم به اسم مازيار احدى و يك دوست ديگر به اسم پاكان پاكان منش يك پسرعمو هم داشتم به اسم پدرام و يك پسرعمه به اسم راوين.
* كدام محله بوديد؟
- شهرآرا.
* توى فيلم ها هر چيزى كه مى خواهى تعريف كنى، بشدت اغراق مى كنى. حتى توى تيزرهايى كه مى سازى همين طور است. فكر مى كنم اين رفتار از درون خودت نشأت مى گيرد و كارگردان ها را علاقمند مى كند كه چنين نقش هايى را بازى كنى. توى زندگى وقتى در تعريف كردن هر ماجرايى اينقدر با حركات دست و گردن و ... اغراق مى كنى ديگران حرفت را باور مى كنند؟
- آره، فكر مى كنم باور كنند. وقتى دارى ماجرايى را تعريف مى كنى مجبورى براى دلنشين تر شدنش يك نقطه هايى را پررنگ تر كنى. اين باعث مى شود ماجرا هويت بيشترى پيدا كند.من اغراق مى كنم ولى تحريف نمى كنم. ببين! من فانتزى را دوست دارم. توى فيلم «بيگ فيش» اگر يادت باشد، پدر ماجراها را آن طور كه دوست داشت و با اغراق زياد تعريف مى كرد. او زمينه ماجرا را مى گرفت و هر چه خودش دوست داشت را به آن اضافه مى كرد. وقتى پسرش فهميد از او دلخور شد كه تو دارى وقايع را تحريف مى كنى. پدر معتقد بود كه وقايع كه شكل ساده شان وجود دارد پس بگذار آن چه ديگران دوست دارند را به آنها داد.
* دوست دارى چيزى كه خودت دوست دارى را تعريف كنى؟
- آره.
* دوست دارى چطور تعريف كنى؟
- دوست دارم ويژگى داشته باشد. يعنى چيزى باشد كه هر روز اتفاق نمى افتد. يعنى اگر تصادفى در آن هست، تصادفى باشد كه هر روز اتفاق نمى افتد. اگر برخورد دو تا آدم با هم است يك جور خاصى باشد كه تويش راز وجود داشته باشد...
* اما «سيدفيلد» كه استاد فيلمنامه نويسى است مى گويد يكى از مشكلات فيلمنامه ها همين است كه اتفاقى كه در آن مى افتد خيلى خاص است و همه در آن سهيم نبوده اند. اين «ويژگى داشتن» فيلم هاى تو را از برقرارى ارتباط با مردم دور نمى كند؟
- نه، چون به نظرم اين به نوع خوب روايت كردن تو بر مى گردد. اينكه اين قرار را با بيننده بگذارى كه آقا تو به خود روايت كارى نداشته باش به اينكه چطور روايت مى شود نگاه كن. مثلاً همين «خانه شمشيرهاى پران» را نگاه كن. پر است از دروغ هاى عجيب ولى زيبا. هيچ كس هم ايرادى از آن نمى گيرد و لذت هم مى برى... من عاشق فيلم هاى عجيب و غريبم ولى به اين شرط كه احمقانه تعريف نشوند.
* دروغ گفتن را دوست دارى؟
- نه، توى دروغ گفتن خيلى كم ريسك مى كنم. مى ترسم.
* اگر نمى ترسيدى مى گفتى؟
- شايد.
* از چى مى ترسى؟
- از اينكه لو بروم. مى ترسم كه آدم ها اعتمادشان به من كم شود.
* ولى خيلى ها از دروغ گفتن لذت مى برند. منظورم دروغ هاى آزاردهنده و بزرگ نيست. دروغ هايى كه يك جور شيطنت ملايم در آن است. مثلاً اينكه به يكى زنگ بزنى و صدايت را عوض كنى...
- نه، نه... اصلاً از سر كار گذاشتن آدم ها بدم مى آيد. از نوجوانى به بعد ديگر از اين كرم ها نريخته ام. اما شيطنتم را حفظ كرده ام و نمى توانم مثل همه آدم ها رفتار كنم. بعضى وقت ها بيرون كه هستيم دوستانم مى گويند: رامبد! لامصب! بنشين مردم مى شناسندت بد است!
* اين شكستن كليشه ها و عادت هاى اجتماعى توى خونت است يا مثلاً فكر مى كنى كه خوب است برخلاف فلان عادت رايج رفتار كنم.
- من از اين كه توى جمع شوخى بكنم خيلى لذت مى برم. عادتم هم اين است در شرايطى كه ديگران له و لورده اند شروع كنم به شوخى كردن و انرژى پخش كردن، ضرب گرفتن روى ميز و آواز خواندن و ... در مرحله اول انرژى كه در فضا ساطع مى شود و آدم ها دريافتش مى كنند به نفع من هم هست. تحمل فضاهاى عبوس و ساكت آدم ها براى من خيلى سخت است.
* جوابم را نگرفتم. براى اين كار تلاش مى كنى يا يك حركات ناخودآگاه است؟
- نه، عادتم شده كه اين فضاها را بشكنم. بارها شده به خاطر صحبت درباره تيزرهايى كه به من سفارش داده شده در جلسات جدى مديران كارخانه ها كمپانى ها شركت كرده ام. ناخودآگاه بعد از يك ربع فضا را شكسته ام و همه شروع كرده اند به خنده و شوخى و بعد فهميده ام كه همه آدم ها نقاب داشته اند و همه نياز دارند كه اين نقاب را كنار بزنند ولى بيشتر وقت ها جرأتش را ندارند.
* خودت نقاب دارى؟
- نه، فكر مى كنم خيلى كم.
* اگر يك روز قرار باشد آن «خيلى كم» را كنار بزنى، اطرافيانت درباره آن «رامبد» چه قضاوتى مى كنند؟
- قطعاً مى گويند ديوانه است ولى واقعاً چيز آنقدر پنهانى كه با آشكار شدنش ديگران بگويند رامبد اين طورى بوده و ما نمى دانسته ايم ندارم.
* گفتى سركار به ديگران انرژى مى دهى، خودت اين انرژى را از كجا مى آورى؟
- دارمش.... توى جيبم است.
* هيچ وقت جيبت سوراخ نمى شود؟
- چرا، گاهى... رو دست مى خورم. دست مى كنم توى جيبم كه انرژى را بيرون بياورم، مى بينم سوارخ بوده و همه اش بيرون ريخته... راستى تو يك جمله اى راجع به تيزرهاى من گفتى چى بود؟
* گفتم توى تيزرهايت هم اغراق مى كنى...
- آره... آره... من يك عالمه تيزر توى تلويزيون دارم كه رد شده اند و دليلش هم همين فانتزى زيادى است كه دارد. در حاليكه اگر فانتزى به درد هر جايى نخورد، به درد تيزر مى خورد. من تا الآن بالاى چهارصد تا تيزر ساخته ام كه نصفى اش رد شده است.
* به دليل فانتزى؟
- دقيقاً.... يكبار يكى از نمايندگان تلويزيون مى گفت تيزرهاى تو دردسر ساز است و نيم ساعت وقت شورا را مى گيرد چون مخالف و موافق زياد دارد و همه سر آن بحث مى كنند. من گفتم خب مگر وظيفه آنها چيزى غير از اين است؟ و او گفت تيزرهاى تو براى الآن خوب نيست، دو سال ديگر جا مى افتد! من نمى دانم اگر كسى دو سال جلوتر باشد آيا چيز بديست؟
* البته اين فقط مشكل آن شورا نيست، يك مشكل بزرگ اجتماعى است. توانايى درك فانتزى در ما ضعيف است.
- خب اين هم به نوعى بر مى گردد به تلويزيون. تلويزيون فرهنگ سازى مى كند و متأسفانه فرهنگسازى غلط مى كند. آنها در اغلب موارد معتقدند كه شوخى كردن بى حرمتى است و اين براى كسى كه اهل شوخى باشد ضجر آور است. كسى كه آى كيو بالايى دارد مى تواند شوخى كند. يعنى يك چيز را خوب بشناسد و جنبه شوخى آن را كشف كند و از آن مهم تر، تربيت آدم هايى است كه اين شوخى هار ا بفهمند.
* همه ما يك دنياى خصوصى خصوصى خصوصى داريم. خصوصى تر از آنچه نزديكانمان از زندگى ما مى بينند. آيا تو هم چنين دنيايى دارى؟
- آره.
* ويژگى هاى اين دنيا چيست؟
- ما هميشه رؤياهايمان را هدايت مى كنيم. اما بعضى وقت ها رؤياهاى من از دستم خارج مى شود و خودش خودش را روايت مى كند. گاهى وقت ها افسردگى كه در محيط ما هست از طرف من به آن سرايت مى كند.
* آيا افسردگى روى ديگر سكه شخصيت پرانرژى تو است؟
- دقيقاً.
* چه چيزى افسرده ات مى كند؟
- راستش براى اين يكى دلايل بيشترى دارم. گاهى وقت ها براى اينكه شاد و پرانرژى باشى دليل كافى پيدا نمى كنى. چند وقت است براى ورود به فضاى افسرده و خموده آمادگى بيشترى پيدا كرده ام. من هم در زندگى بخش هاى غم انگيزى دارم كه مى تواند به اندازه كافى نااميدكننده باشد. و تنها چيزى كه باعث مى شود يك افسرده كامل نشوم اين است كه كارم را در زواياى مختلفى ادامه مى دهم. يعنى اگر يك روز بگوييد فيلم نساز ناراحت مى شوم اما نابود نمى شوم. مى روم بازى مى كنم. اگر بگوييد بازى نكن، مى روم تيزر مى سازم..
* واگر بگويند تيزر هم نساز...
- يك جورى سر خودم را گرم مى كنم. بلند مى شوم مى روم توى يك ده زندگى مى كنم.
* زندگيت را چطور مى چرخانى؟
- كار مى كنم.
* چى كار مى كنى؟ كارى بلد هستى؟
- نه، ولى ياد مى گيرم. مى روم كشاورزى مى كنم. كشاورزى كردن برايم خيلى جالب است.
* آيا در اين دنياى خصوصى، هيچ شىء خاصى وجود دارد؟
- آره. من اشياء خصوصى ام را خيلى دوست دارم. من از بچگى يك عروسكى دارم كه عاشق آن هستم. يك بچه خيلى بامزه است كه موهاى نارنجى دارد. آن عروسك بچه بچگى من است. الآن توى اتاق كار خواهرم است. خيلى دوستش دارم.
* پس چرا پيش خودت نيست؟
- نمى دانم، شايد چون از آن بچگى دور شده ام.
* گمش كه نكرده اى؟
- (فكر مى كند) بگذار پيشت اعترافى بكنم. چند وقتى است كه حالم خوب نيست. سرحال نيستم. بابت اين فيلم اخير خيلى سختى كشيدم. يك وقت سختى از جنس كار است و تو در كار سختى مى كشى اما چيز ياد مى گيرى. اما گاهى سختى ها اصلاً بدون دليل و تو مرتب از خودت مى پرسى چرا بايد اين قدر سختى بكشم؟ و از خودت مى پرسى آيا ساختن يك فيلم آنقدر ارزش دارد كه تو بايد مرتب روح خودت را زخمى بكنى؟
* حالا واقعاً مى ارزيد؟
- اگر مردم از فيلم استقبال نمى كردند، تحملش خيلى سخت بود. من قصد نداشتم توى فيلم حرف خاصى بزنم فقط خواستم قصه اى را به زبان خودم تعريف كنم و اگر مى ديدم مردم اين زبان را دوست ندارند خيلى توى ذوقم مى خورد.
* فرض كن امشب بتوانى يك مهمانى چهارنفره با حضور دوستانت ترتيب بدهى، انتخابت چه كسانى خواهند بود؟
- پيمان يگانه، ساسان نخعى، مانفرد اسماعيلى و ايرج شهرزادى.
* آيا مى دانى تفاوت يك تمساح و سوسمار در چيست؟
- سوسمار كوچكتر از تمساح است. فكر مى كنم تمساح ها بلدند نخ دندان بكشند اما سوسمارها نمى توانند اين كار را بكنند.
* صرف نظر از اين تفاوت تو اگر تمساح يا سوسمار بودى چه كسى را مى خوردى؟
- خيلى ها را... خيلى ها را... خيلى ها را... يك سوسمار بى رحم خون آشام مى شدم كه در عين حال شاعر هم هست و توتون هم مى جود و حسرت مى خورد كه چرا نمى تواند به خاطر دست و پاى كوچكش كوهنوردى كند. روزهاى بارانى مى رود توى بركه و زيرلب آوازى زمزمه مى كند. عاشق است اما بشدت خونخوار.
![]()
![]() |
به گزارش خبرآنلاین، او درباره این فیلم به کارگردانی رامبد جوان گفت: «با اینکه فیلم «پسر آدم دختر حوا» روز دوشنبه 12 بهمن آماده نمایش و نسخهای از آن به دفتر جشنواره ارسال شد، اما این فیلم به دلایلی نامعلوم در برج میلاد به نمایش درنیامد. در واقع تنها فیلم جشنواره فجر بود که برای اهالی مطبوعات نشان داده نشد و گویا تنها «فیلم زیادی» جشنواره متعلق به ما بوده است.
تهیه کننده فیلم رامبد جوان با اشاره به اهمیت نمایش این فیلم برای اهالی مطبوعات اعلام کرد: «بزرگترین حق مسلم و طبیعی فیلم که نمایش برای اهالی رسانهها بود، از ما گرفته شد چرا که از نظر ما مهمترین نمایش فیلم، نمایشی است که با حضور اهالی مطبوعات و منتقدان برپا میشود و فیلم مورد ارزیابی آنها قرار میگیرد.»
او در ادامه گفت: «اگر هم فیلم را به جشنواره میدهیم فقط برای احترام به عموم مردم، علاقمندان جشنواره و به خصوص منتقدان است چرا که جشنواره بهترین فرصت برای محک خوردن ارزشهای فنی، کیفی و مضمونی فیلم است.»
حاجیمیری درباره طولانی شدن مراحل فنی فیلم «پسرآدم دختر حوا» گفت: «برای رسیدن به کیفیت مطلوب و همچنین با توجه به زمان بالای فیلم، مراحل فنی کمی طولانی شد، اما این اتفاق برای چند فیلم دیگر نیز رخ داد ولی همه آنها با جابه جایی در برنامهها برای اهالی مطبوعات اکران شدند.»
حاجی میری در ادامه با اشاره به استقبال در سینماهای مردمی از فیلم «پسر آدم دختر حوا» گفت: «استقبال تماشاگران از فیلم در سالنهای مردمی بسیار فوقالعاده و غیر قابل تصور بود. اما نکتهای که بازهم ما را متعجب کرد این بود که چرا رای گیری مردمی در مورد این فیلم صورت نگرفت؟!»
حاجی میری در پایان ضمن اشاره به شایعاتی که در مورد فیلم شنیده، گفت: «امیدوارم این شایعات درست نباشد. به زودی به احترام اهالی مطبوعات و منتقدان که به صلاحدید مسئولان جشنواره از تماشای این فیلم محروم شدهاند، در یک نمایش خصوصی فیلم «پسر آدم دختر حوا» را به نمایش خواهیم گذاشت تا از نظرات دوستان مطلع شویم.»
رامبد جوان به گروه بازیگران نمایش «كالیگولا» به كارگردانی همایون غنیزاده پیوست.
نمایش «كالیگولا» نوشتهی آلبر كامو است كه با طراحی و كارگردانی همایون غنیزاده برای شركت در جشنوارهی تئاتر فجر آمادهی اجرا میشود.
دراین نمایش رامبد جوان در كنار بازیگرانی همچون جواد نمكی، رضا بهبودی، رامین سیاردشتی، سعید چنگیزیان، صابر ابر، هنگامه قاضیانی، حمیدرضا میرلطیفی، داریوش موفق و سیامك صفری به ایفای نقش میپردازد.
قرار است این نمایش روز ۶ بهمنماه در سالن شماره یك تماشاخانه ایرانشهر به صحنه برود.
گروه اجرایی این نمایش قصد داشتند نمایش خود را در تالار اصلی مجموعه تئاترشهر اجرا كنند، اما بنا به دلایلی چنین شرایطی فراهم نشد و قرار شد این نمایش در سالن شماره یك تماشاخانه ایرانشهر به صحنه برود.
همایون غنیزاده سال گذشته نیز نمایش «آگاممنون» را در بخش تجربههای نو جشنوارهی تئاتر فجر اجرا كرده بود كه اجرای عمومی این نمایش درتالار شماره دو تماشاخانه ایرانشهر ایرانشهر انجام شد.
ایسنا












آغاز آهنگسازي"پسر آدم، دختر حوا"
ساخت موسيقي فيلم سينمايي"پسر آدم، دختر حوا"به کارگرداني رامبد جوان آغاز شد.
به گزارش باني فيلم؛با پايان تدوين به تازگي سيد بهنام ابطحي در استوديو سبحان فيلم آهنگسازي فيلم را آغاز كرده است. تدوين نهايي اين فيلم چندي پيش توسط سعيد حاجيميري به پايان رسيد و نسخهاي از اين فيلم براي بازبيني هيات انتخاب جشنواره ارسال شد.

مهناز افشار، حامد کميلي، رامبد جوان، ليلا اوتادي، شيلا خداداد، فرامرز صديقي، محسن قاضي مرادي، سعيد پيردوست، عليرضا رياحي، حسين محب اهري، کيومرث ملکمطيعي، مهوش وقاري، فرامرز روشنايي، محمود بنفشهخواه، کيانوش گرامي، اردشير کاظمي و ملک شريعتپناهي بازيگران اين فيلم هستند
علی سرتیپی تهیهكننده این فیلم با اعلام این خبر گفت: پروانه ساخت این فیلم صادر شده و بعد از اتمام سریال «مسافران» رامبد جوان این كار را مقابل دوربین میبرد.
وی ادامه داد: فیلمنامه این كار كه یك طنز اجتماعی است،توسط پیمان قاسمخانی نوشته شده و برای بازیگران آن از سه چهره سرشناس استفاده خواهیم كرد.پیش از این قرار بود این فیلم به كارگردانی مرضیه برومند و تهیهكنندگی منوچهر محمدی ساخته شود

معمولا سریالهای نمایشی کمدی که بهصورت هر شبی پخش میشوند با استقبال خوب مخاطب روبهرو میشوند که این استقبال خود یکی از فرصتهای اینگونه برنامهسازی در تلویزیون ایران است و برنامهسازان بهسادگی نباید آنرا از دست بدهند.
در این میان اگر سریالی خوب و با وسواس خاص تولید شود ماندگاری خواهد داشت و سالها در ذهن مخاطب باقی خواهد ماند اما اگر ساختار تولیدی آن نسبتا ضعیف باشد و حاصل کار باز هم نسبت به دیگر آثار همگن ضعیفتر باشد تمامی اتفاقات تلخ و شیرینش همزمان با اتمام سریال به پایان میرسد و وارد حیطه سریالهای ماندگار نمیشود.
اما اگر بخواهیم در مورد سریال مسافران قضاوت کنیم باید گفت این سریال اگر چه توان بالقوه خوبی برای تبدیل شدن به یک سریال ماندگار کمدی را داشت اما وارد این حیطه نشده است.
رامبد جوان و نویسندگان این سریال در نظر داشتند یک سریال انتقادی بسازند که در آن خلقیات ما زمینیها و یا به عبارت بهتر ما ایرانیها را مورد توجه قرار دهند.
این الگو که شاید شاعرانهترین و با کیفیتترین محصول آنرا بتوان شازده کوچولوی اگزوپری دانست، بارها چه در دیگر کشورها و چه در تولیدات سینمایی و تلویزیونی خودمان آزمون شده است؛ فیلمهایی چون من زمین را دوست دارم با بازی علیرضا خمسه و سریالهایی چون این زمینیها با بازی لاله صبوری نمونههایی هستند که سالها قبل دقیقا با همین هدف تولید شدهاند.
اما چرا باید یک الگوی آزمودهشده دارای پتانسیل بالا را برای خلق مفهوم آنهم از جنس طنز و کمدی دانست و آیا رامبد جوان توانسته از این الگو آنچنان که باید و شاید بهره بگیرد؟
اگر با دقت به اکثر آثار کمدی بنگریم نیروی پیش برنده آنرا در عنصر تضاد میبینیم؛ تضاد بین عاقل و نادان، بین آگاهی و نادانی، زشتی و زیبایی، چاقی و لاغری و صفتهای متضاد دیگر. از بین این تضادهاست که کمدی متولد میشود. در این میان یکی از موقعیتهای متضاد که از آن بیشتر استفاده شده، تضاد یک یا چند نفر با یک جامعه جدید است.
حال یک یا چند نفر از زمانی به زمان دیگر و یا از جامعهای به جامعه دیگر پرتاب میشوند و اساسا قرار گرفتن آنها در محیط جدید باعث بهوجودآمدن موقعیتهای خندهآور و تاملبرانگیز میشود. در حقیقت موفقترین کمدیها نیز از دل همین تضادها بیرون آمده است اما نکته مهم در این الگو توانایی بالا برای انتقاد از جامعه هدف است. معمولا در این نوع کمدیها به راحتی و با زبان طنز میتوان خلقیات یک دسته، یک گروه و یا یک جامعه را مد نظر آورد، با آنها شوخی کرد و یا آنها را به باد انتقاد گرفت. شاید بارزترین مثال آن حضور اشتباهی چاپلین در جامعهای نظیر آلمان دوره فاشیسم و اشتباه شدن او با شخصیتی مانند هیتلر در فیلم دیکتاتور بزرگ باشد که مجالی برای انتقاد از جامعه آلمان و ایتالیا در آن دوره شد.
ایدههای فاشیستی تبدیل شد به همین مقیاس. معمولا حضور ناگهانی یک فرد یا یک گروه در سرزمین دیگر میتواند فرصت مناسبی برای بیان ایدههایی باشد که نوک پیکان آن به سمت ایجاد نگرشهای انتقادی از جامعه هدف است. شاید اگر بخواهیم از تولیدات تلویزیونی مثالی بزنیم بهترین مثال مجموعه شبهای برره باشد که حضور یک روزنامه نگار (کیانوش) در ناکجاآبادی به نام برره، باعث آشنایی مخاطب تلویزیون با سرزمینی به نام برره شد که در آن سرزمین ضدارزشها تبدیل به ارزش شده است. دروغ گفتن و کلاهبرداری کردن زرنگی تلقی شده و حرف اول و آخر را نه قانون که زور بازو و یا تزویر میزند. به راستی با تأمل در روابط مردمان در برره نمیتوان به این نتیجه رسید که ناکجاآباد برره جزیرهای بزرگ در دل خلقیات مزموم خود ماست؟
مسافران نیز با چنین پیشفرضی تولید شده است و نویسندگان این سریال دقیقا براساس همین الگو عدهای را از یکی از کرات فضایی وارد داستان کردهاند که البته در وهله اول کودکانه مینماید اما بهتدریج وضع عوض میشود. اینکه عدهای برای ارزیابی عملکرد زمینیها وارد سیاره زمین و آنهم درست در قلب تهران شوند تا براساس نتایج ارزیابی در مورد نابودی یا بقای زمینیها تصمیم بگیرند، چیزی به جز زمینهچینی برای خلق یک کمدی انتقادی نیست، اما این پیشفرض در عمل مخصوصا در قسمتهای ابتدایی چندان رخ نمینماید و مسافران از سطح انتقادات جزئی و روایت حرفهای بیضرر مثل خوشمزهبودن چلوکباب، پولدوست بودن برخی از زمینیها و… . چندان فراتر نمیرود (البته باید پذیرفت که ساخت آثار هنری انتقادی چندان هم کار سادهای نیست).
در حقیقت آن چیزی که باعث قوام یافتن و ماندگار شدن یک کمدی انتقادی میشود، در مسافران نسبتا کمرنگ است و با وجود برخی نقاط قوت مثل بازیها این سریال چندان نتوانسته است آنطور که انتظار میرفت حتی تا قسمتهای میانی در جلب نظر مخاطب موفق عمل کند. از طرف دیگر یکی دیگر از نقاط ضعف این سریال به ساختار تولید در تلویزیون ما بر میگردد و آن ضعف در ارائه جلوههای ویژه مناسب است.
در سریالی که یک پای آن موجودات فضایی هستند طبیعتا جلوههای ویژه جزو انتظارات نرمال مخاطب است و ارائه ضعیف این تکنیک ( که البته قوی آن هم در این ساختار تولید انتظار نمیرود) سریال را دچار یک ضعف ناگزیر میکند؛ ضعفی که مسافران نیز با آن دست به گریبان است و تمهیداتی مثل به گوش رسیدن صدای ماشین از شهاب و… نیز چندان دلچسب نیست.
اما در کنار آن بازیهای روان و پذیرفتنی بهخصوص از جانب حسن معجونی و سحر دولتشاهی باعث شده است که سریال مسافران از بحران عدمرضایت مخاطب که در قسمتهای ابتدایی به آن مبتلا بود سر بلند بیرون بیاید و بتواند رضایت نسبی مخاطب را در قسمتهای میانی به دست آورد چرا که سریال مسافران در قسمتهای ابتدایی که بیشتر به معرفی شخصیتها و موقعیت میپرداخت بسیار سطحی و کودکانه مینمود اما با گذشت چند قسمت با ارائه داستانهای جالب توجه از تضاد بین زمینیها و فضاییها و
معلوم شدن هدف سریال از ارائه این تضادها، استقبال مخاطب از آن بیشتر شد.
از طرف دیگر قسمتهایی مثل داستان دروغ گفتن زمینیها یا قسمت وانمود کردن و ایدههای خوبی مثل ورود شازده کوچولو به داستان و ارائه کلهپاچه به او به جای برهای که دنبالش است و یا شکار غذا توسط شهاب و بالاخره ارائه گزارشهای جذاب آخر هر قسمت به کنفدراسیون توسط بهرام، از امتیازات خوب این سریال محسوب میشود که تا حدودی مخاطب را راضی نگه میدارد و اوقات خوشی را برای وی فراهم میکند.در حقیقت مسافران پیش از آنکه سریال خوبی باشد نشاندهنده تلاش رامبد جوان بهعنوان کارگردان برای کشف قالبهای جدید و نوآوری است.
رامبد جوان که در عرصه بازی همواره خود را طالب هنجارشکنی نشان داده است با سرعت کمتری در حال پیدا کردن راهی برای ارائه انرژیهای خود در عالم کارگردانی است چرا که گویا بازی و یا حتی ساخت تیزرهای تبلیغاتی نتوانسته است او را اقناع کند و طبیعتا تلویزیون هم فرصت خوبی است برای کسانی که در عرصه شاد کردن مردم سابقه و پیشینه خوبی دارند.
منبع : تابناک
هلیا میرقاضی سعید* سحر دولتشاهي ازجمله بازيگراني است كه تجربههاي متفاوتي را در كارنامه خود دارد.
با نگاهي كوتاه به كارنامه او ميتوان دريافت كه نهتنها از همبازي شدن با ستارهها ابايي ندارد بلكه تلاش ميكند تا در كنار آنها خوش بدرخشد. اثبات اين ادعا بازي روان و دلنشين او كنار هديه تهراني در فيلم «چهارشنبهسوري» و همبازي شدن با گلشيفته فراهاني در فيلم به يادماندني «ميم مثل مادر» است. بيشك پشت سر گذاشتن چنين تجربياتي باعث شده او براي حضور در يك سريال طنز هرشبي به كارگرداني رامبد جوان انتخاب شود. البته ناگفته نماند او هم تاكنون خوب ظاهر شده و در مقابل بازيگراني مانند لولايي، رادش و شقايق دهقان كه سابقه طولاني در بازيگري طنز دارند كاستي از او ديده نشده است. سحر دولتشاهي برخلاف «ناهيد» بسيار منعطف و صميمي است و اين گفتوگو با او را جذابتر ميكند هر چند چندان علاقهاي به مصاحبه ندارد و اين جمله را در ابتداي گفتوگو، مطرح ميكند اما بالاخره روي تاب مينشيند و به سوالات جواب ميدهد.

شما از آندسته بازيگراني هستيد كه در عرصه سينما و بهويژه تئاتر فعاليت پررنگي داشتيد. اما اينبار در يك سريال طنز روتين شبانه حضور پيدا كرديد، چطور شد براي همكاري در اين پروژه دعوت شديد؟
من پيش از اين سه تجربه تلويزيوني ديگر داشتم كه در زمره تجربيات خوب من قرار دارند كه مطرحترين آنها سريال «كتابفروشي هدهد» به كارگرداني مرضيه برومند بود. همچنين در دو تلهفيلم «اخراجي» به كارگرداني مهدي كرمپور و «فراموشي» به كارگرداني مسعود مددي بازي كردم. من پيش از اين با تمامي عوامل آشنا بودم و همكاري داشتم اما معرف اصلي من به اين پروژه رامبد جوان بود و از بين كساني كه براي ايفاي اين نقش درنظر گرفتهشده بودند، من انتخاب شدم.
حضور در سريالهاي روتين شبانه تجربه متفاوتي محسوب ميشود، به عنوان بازيگر آيا حجم بالاي كار در مدت زمان اندك باعث افت كار به لحاظ كيفي نميشود؟
تمامي عوامل در تلاشند تا چنين اتفاقي نيفتد و كار به لحاظ كيفي مطلوب و قابل قبول باشد و بتواند با مخاطب ارتباط خوبي برقرار كند اما همانطور كه گفتيد تجربه متفاوت و بسيار سختي است و من به عنوان بازيگر تمام تلاشم را ميكنم تا با آمادگي كامل سر صحنه حضور پيدا كنم و سرعتي كه در كار وجود دارد در بازي من تاثير منفي نداشته باشد.
نقش شما در اين مجموعه يك خانم نظامي فضايي است، از آنجا كه مابه ازاي بيروني نداشتيد براي ملموس و باورپذير شدن اين نقش بهگونهاي كه مخاطب با آن ارتباط برقرار كند و با او همراه شود، چه كرديد؟

من در مواجهه با نقشهايي كه بازي ميكنم يك ويژگي مشترك بين خودم و نقش تعيين ميكنم و آن را براي خودم برجستهتر ميكنم. اما از آنجا كه مابه ازاي بيروني براي آن نداشتم تلاش كردم آن را صادقانه اجرا كنم و در اين صادقانه اجرا كردن به نكاتي پي بردم كه در باورپذيرتر شدن ناهيد بسيار موثر بود. از آنجا كه من با نقش زندگي ميكنم در مواردي سعي كردم ناهيد را به خودم نزديك كنم. ناهيد همه جا با من هست و من هميشه فكر ميكنم اگر ناهيد زميني بود كارهاي روزانهاش را چطور انجام ميداد و چه برخوردي با اجتماعي كه در آن زندگي ميكند داشت.
با توجه به آنچه گفتيد آيا بين شما بهعنوان بازيگر با كارگردان و نويسندگان مجموعه اين تعامل وجود دارد كه پيشنهادهاي شما را بپذيرند و از ايدههاي يكديگر براي بهتر شدن كار استفاده كنيد؟
بله. خوشبختانه فضا آنقدر صميمي هست كه در كار بدهبستان داشته باشيم. تعامل خوبي بين بازيگران، نويسندگان و كارگردان وجود دارد و همه تلاش ميكنيم نقش موثري بر روي كار هم داشته باشيم.
معمولا در بسياري از سريالهاي طنز، بداههگويي وجود دارد. در اين سريال با توجه به اينكه نقش يك فضايي را ايفا ميكنيد آيا ميتوانيد از بداهه استفاده كنيد يا بايد مطابق متن عمل كنيد؟
من شخصا به متن بسيار متعهد و وفادار هستم. البته اين اتفاق افتاده است كه راجع به يك سكانس با هم تبادل نظر كنيم اما اين به آن معنا نيست كه در كار بداهه داشته باشيم. رامبد جوان هم در مقام كارگردان پايبند به متن هستند و بر طبق آنچه نوشته شده پيش ميروند.
سريالهاي طنز شبانه معمولا پرمخاطب هستند. اما اين مخاطب پرشمار هر كدام علايق و سليقه خود را دارند. بهعنوان بازيگر اين مجموعه ويژگي بارز «مسافران» در جلب و جذب مخاطب چيست؟
در سريال مسافران يك گروه چهار نفره از فضا به زمين آمدهاند كه در مواجهه با آدمها و عادتهايي كه دارند، واكنشهايي از خود نشان ميدهند كه به ما كمك ميكند تا نكاتي را دوباره و اين بار از زاويه ديد آنها بازنگري كنيم. بيشك اين بازنگري ميتواند در شناخت ما نسبت به رفتارهايي كه انجام ميدهيم موثر باشد و حتي به تصحيح آن بينجامد. به نظر من از ويژگيهاي اين سريال اين است كه به موضوعات اجتماعي كه ما در زندگي روزمره خود با آنها دست به گريبان هستيم، با نگاهي ديگر پرداخته ميشود. اين ويژگي براي من بسيار جذاب بود و فكر ميكنم ميتواند در جلب مخاطب هم تاثيرگذار باشد.
با توجه به اينكه نيمي از اين مجموعه پخش شده نكتهاي هست كه بخواهيد با مخاطبان مسافران درميان بگذاريد؟
خيلي اميدوارم كه مردم سريال را دوست داشته باشند و در فضايي كه بيشتر خبرهاي ناخوشايند به گوش ميرسد تا خبرهاي خوب، لبخند حتي يك مخاطب من را خوشحال و دلگرم ميكند.
تهيه كننده مجموعه تلويزيوني «مسافران» گفت: اين مجموعه تلويزيوني به كارگرداني «رامبد جوان» تا ماه محرم به روي آنتن خواهد رفت. محسن چگيني گفت: تصويربرداري مجموعه تلويزيوني «مسافران» در حال حاضر در لوكيشن اصلي سريال پيگيري مي شود و تا ماه محرم به روي آنتن خواهد رفت.
وي درباره رضا شفيعيجم كه به جمع بازيگران اين سريال اضافه شده اما حضوري در سريال ندارد، تصريح كرد: رضا شفيعي جم چندي پيش به بازيگران اين سريال اضافه شد اما به دليل حضور در يك فيلم سينمايي نقش چنداني در سريال نداشت اما وي با پايان فيلمبرداري آن فيلم سينمايي، حضور پررنگ تري در مجموعه تلويزيوني «مسافران» خواهد داشت.


سريال مسافران اين شبها از شبكه سوم پخش ميشود و شما شاهد هنرنمايي بازيگران آن به ويژه رامبد جوان و همسرش هستيد... همسر رامبد، سحر دولتشاهي در سال 1358 به دنيا آمده، او داراي مدرك ليسانس ادبيات نمايشي و مترجمي زبان فرانسه است. كما اينكه رشته مهندسي شيمي را در سالهاي پيش نيمهكاره رها كرده است. از فيلمهايي كه او در آنها به ايفاي نقش پرداخته، ميتوان به؛ طلا و مس، فرزند صبح، وقتي همه خوابيم، زخم شانه حوا، ميم مثل مادر و چهارشنبه سوري اشاره كرد.
همكاران ما در مجله «خانهسبز» با او و شوهرش رامبد جوان مصاحبهاي كامل ترتيب دادند كه شما ميتوانيد متن كامل اين گفتگو را در شماره جديد مجله خانهسبز بخوانيد، اما در ادامه به گوشههايي از گفتههاي اين زوج بازيگر ميپردازيم.
رامبد جوان در مورد نوع بازي كردنش ميگويد: « شايد جنس بازي من مختص به خودم باشد و شبيه هيچكس ديگري بازي نكنم، اما در كارگرداني هنوز چنين ادعايي ندارم. در كارهايي كه معمولا كارگرداني آن را برعهده داشتم، هميشه سعي كردم كه ريتم آن تند و پررنگ و پرلعاب و باانرژي باشد، شايد اين نوع كار كردن، مختص من باشد.»
رامبد در مورد متنهاي اين مجموعه ميگويد: «خوشبختانه سرپرستي نويسندگان اين كار بر عهده يك فرد كاركشته و نابغه به نام «پيمان قاسمخاني» است كه به امور متن و نوشتاري كاملا مسلط ميباشد و از تيمي خوب و قوي (كه در آن افرادي مانند؛ سروش صحت، مهراب قاسمخاني، عليرضا ناصرفصيحي حضور دارند) استفاده ميكند و همين مسئله باعث ميشود كه من خيلي به فكر سوژه دادن به آنها نباشم و به خودم اجازه ندهم به عنوان نويسنده وارد مجموعه آنها شوم.»
جوان ميگويد: ما تمام تلاشمان اين بوده است كه در اين سريال، رو به روي شخصيتهايي كه به ظاهر هيچ اطلاعاتي راجع به زمين ندارند و براي اولين بار پا به سرزمين ما گذاشتهاند، يك آيينه تمامنما بگيريم تا رفتار و كردارهاي خودشان را ببينند و ما به بعضي از موضوعهايي كه اين روزها برايمان عادي شده و ممكن است اخلاقي نيز نباشد، مانند دروغ و غيبت و... نيز بپردازيم.
رامبد اعتقاد دارد كه وظيفه هنر، رويا فروختن به مردم است، ميگويد: «اولين وظيفه سينما و تلويزيون همين رويا فروختن به مردم است، البته به اين معني نيست كه ما اين روياها را بدون هيچ كم و كاستي روزانه به مردم نشان دهيم، شما به دنياي بچهها نگاه كنيد، ببينيد، چطور با دنيا به طور فانتزي برخورد ميكنند و چه ميزان تخيلپردازي دارند، براي آنكه ذهن آنها آزاد است و هنوز روياهايشان سركوب نشده است.»
رامبد در گوشهاي ديگر از گفتههايش ميگويد: «كودك درونم هنوز 5 ساله است! با همان انرژي و تخيل. ردپاي اين كودك را در كارهايم ميتوانيد به راحتي ببينيد.»
رامبد در گوشهاي ديگر از حرفهايش ميگويد: «من هميشه پايبند به اصول خانوادگي بودهام و به شدت به روابط خانوادگي اهميت ميدهم. من به اصول اخلاقي پايبندم و معتقدم انسانها بايد سالم زندگي كنند و به خانوادهشان عشق بورزند. افراد بايد زن، بچه، پدر، مادر، خواهر و برادرهايشان را عاشقانه دوست داشته باشند و به كانون خانواده پايبند بمانند. شايد اين رگههايي از يك مرد سنتي در من باشد، اما در مورد شيطنتهايم بايد بگويم، هيچوقت از اينكه خود واقعيام را به نمايش بگذارم، ابايي نداشتهام، چون به شدت معتقدم، انسانها بيهيچ سانسوري بايد خودشان باشند.»
سحر دولتشاهي:كساني كه در اين حرفه مشغولند، انسانهاي احساسي هستند و تمام سعي ما بر اين است كه كودك درونمان را بدون هيچ آزار و اذيتي در كنار هم نگهداريم، ولي همينقدر كه ما، حرفه يكديگر را درك ميكنيم به اين مقوله نيز كمك شاياني ميكند.
دولتشاهي ميگويد: «حدود 8 سال بهطور مستمر در زمينه تئاتر حرفهاي مشغول به كار هستم، گروهي 8 نفره هستيم كه چندين سال است با هم به اجراي تئاتر در مكانهاي مختلف ميپردازيم. دو تلهفيلم كار كردم و در مجموعه تلويزيوني «كتابفروشي هدهد» به كارگرداني مرضيه برومند نيز به ايفاي نقش پرداختم.»
او در مورد بازخوردهاي بازياش در مسافران ميگويد: «نظر اطرافيان و مردم، خيلي متفاوت است. اطرافيان و نزديكانم، هنوز مرا در طنز باور نكردهاند ولي مردم از نقشم راضياند. به طور كلي هنوز به اين مرحله نرسيدم كه بخواهم براي بازيام معدلي تعيين كنم.»
او ادامه ميدهد: «جالب است بدانيد با اينكه شغلم بازيگري است ولي بنا به تحصيلاتم در رشته ادبيات نمايشي، به نوشتن خيلي علاقهمندم و سعي دارم يكي از ايدههاي خوب رامبد را به رشته تحرير درآورم. از طرفي نيز به كارگرداني تئاتر و ساختن فيلم كوتاه خيلي علاقهمندم.»
وي در پاسخ به اين پرسش كه: «حضور رامبد جوان در زندگي مشترك، در پشت صحنه و در جلوي دوربين به تغيير سبك بازي شما، از حالت جدي به طنز چقدر تاثيرگذار بود.»، ميگويد: «مطمئنا اعتماد به نفس در بازي طنز را از رامبد گرفتم و با حضور او توانستم اين قالب را بشكنم. ضمن اينكه من در زندگي مشترك به رامبد به چشم يك كمدين نگاه نميكنم و فكر ميكنم اين قانوني ثابت در اين حرفه باشد.»
وقتي از او پرسيده ميشود با اينكه كمتر از يكسال از زندگي مشتركتان ميگذرد، چقدر در بازي از يكديگر تأثير ميگيريد و چقدر از اطلاعات يكديگر استفاده ميكنيد؟ كه ميگويد: «چون اولين تجربه مشترك من و رامبد، طنز مسافران است، از نظر هم خيلي كمك ميگيريم ولي مطمئنا با گذشت زمان و با شناخت بيشتر ما از يكديگر، اين مقوله بيشتر هم ميشود.»
از او پرسيده ميشود كه: «رامبد جوان، از آن دسته بازيگراني است كه ادبيات مختص به خودش را دارد و هيچ ابايي از بيان جمله: «من هنوز ديوونه بازيهاي خودم رو دارم»، ندارد. شما چقدر با اين نوع نگرش و گفتار او ارتباط برقرار ميكنيد و تا چه اندازه با او در اين زمينه موافقيد» كه ميگويد: «من هم مثل او، ديوونگيهاي مختص خودم را دارم، مثل تمام انسانها گرچه بايد اضافه كنم كساني كه در اين حرفه مشغولند، انسانهاي احساسي هستند و تمام سعي ما بر اين است كه كودك درونمان را بدون هيچ آزار و اذيتي در كنار هم نگهداريم، ولي همينقدر كه ما، حرفه يكديگر را درك ميكنيم به اين مقوله نيز كمك شاياني ميكند.»
خانواده سبز
|
| |
|
گفت و گو با رامبد جوان به مناسبت پخش سریال مسافران
رامبد جوان با یک گوشی همراه و لباسهای راحت ورزشی تمام مدت در لوکیشن سریال «مسافران» میچرخد. تلفنش مدام زنگ میخورد، بچههای گروه مدام به دنبالش میآیند و از او سوال میپرسند و هر سکانش و پلان به فاصله کوتاهی گرفته میشود. در پشت صحنه این سریال، کارگردان حواسش به همه چیز هست، همه چیز از وسائل صحنه تا نور و نحوه چیدمان دکور با او چک میشود، تا سرعت ساخت این سریال پنجاه قسمتی بالا برود و مسئولان پخش شبکه را به زحمت نیاندازند. اما وسط تمام این شلوغیها، رامبد جوان نه لبخندش را فراموش میکند و نه بازی کامپیوتری روی تلفن همراهش را. او در فرصتهای زمانی خیلی کوتاه، گوشی همراهش را در دست میگیرد و سعی میکند تا خانههای مکعبی همرنگ بازیاش را پیدا کند. در فاصله هر برداشت، یک خانه مکعبی میسازد و امکان باختش در زمانیهایی است که برداشتهایش به مشکل بر میخورد. در چنین لحظاتی است که این کارگردان گوشی تلفن همراهش را نگاه میکند و عکسی از «تن تن» همان خبرنگار مشهور داستانهای مصور هرژه، را نگاه میکند و بازی اش زمانی به رکوردهای بالا میرسد که با دیدن یک پلان به بازی بازیگرانش و متن طنز آن پلان میخندد.
رامبد جوان شبیه آدمهایی است که بین کارگردانی و بازیگری معلق مانده، انگار هنوز نمیداند که کدام یک از اینها را باید انتخاب کند؟ یکجورایی آلاخون و والاخون به نظر میرسم. من دو تا کار بلد هستم و هر دو تا را هم انجام میدهم. هیچکدام را به آن یکی ترجیح نمیدهید؟ کارگردانی را بیشتر دوست دارم. ولی بازیگری را هم دوست دارم و هیچ وقت از سر اجبار انجامش ندادم. زمانی که کارم را شروع کردم با اکرم قاسم پور آشنا شدم. قاسم پور معلم من است و یک دوره دو ساله را با او تئاتر تمرین کردم. در سال 72 به اکرم قاسم پور از طرف بهزیستی کاری پیشنهاد شد که با بچههای معلول باید انجام میشد. اکرم این کار را به من پیشنهاد داد و من از این ماجرا خیلی شوکه شدم، چون تا آن زمان کارگردانی نکرده بودم و فکر میکردم که این کار را بلد نیستم. اما آن نمایش به روی صحنه رفت و بعد هم یک نمایش دیگر را با همان بچهها و عدهای بازیگر دیگر اجرا کردم و تجربه کارگردانی من از همین جا شروع شد. بعد دیگر در دانشگاه تئاتر بازی میکردم و در این دوران تمام ژانرهای مختلف را تجربه کردم. اما بزرگترین اتفاق زندگیام زمان کار در «خانه سبز» افتاد. بیژن بیرنگ و مسعود رسام از بهترین کارگردانان تلویزیون ایران هستند و هنگام کار با آنها متوجه شدم که یک بازیگر در کنار کارش، برای تامین مخارج به یک درآمد دیگر احتیاج دارد. چون اگر این اتفاق نیفتد، مجبور میشود در تمام سال به تمام پیشنهادهای ضعیف و مختلفی که به او میشود جواب مثبت بدهد. برای همین هم وارد کار تبلیغات شدم و تصمیم گرفتم تیزر بسازم و چون به خاطر «خانه سبز» شناخته شده بودم، به من اطمینان میکردند. سال 77 با مازیار میری و عطا هاشمینژاد یک شرکت تبلیغاتی راه اندازی کردیم. همه اینها را گفتم تا بدانید که پیشینه کارگردانی من، خیلی بیشتر از بازیگری است. آن تیزرسازی به کجا رسید؟ از یک جایی تمام شد، تا الان چیزی نزدیک به ششصد تیزر ساخته ام. تیزرسازی یک زبان مخصوص دارد. زبان سینما را عوض کرده و خلاقیتش هم خیلی بالا است. تو با این تجربه ارزش هر پلان را پیدا میکنی و سرعت کارت خیلی بالا میرود و به ظرافت کار توجه میکنی. بعد از این تیزرسازی، از آن جایی که هم بازیگر بودم و هم این تجربیات کارگردانی را پیدا کرده بودم، اولین سریالم را ساختم. درواقع همه اینها به کمکم آمدند و از آنجایی که عاشق خلق کردن هستم و دوست دارم که روایت کنم تا اینکه جزیی از روایت باشم به سمت کارگردانی آمدم. اما از آنجایی که بازیگر هم بودم و برای آن زحمت کشیدم و میدانم لذتهای خاص خودش را دارد، نمیتوانم از آن هم چشم پوشی کنم. لذتهای خاص؟! دیده شدن، اتفاق لذت بخشی است. همه بازیگران دوست دارند که دیده شوند و دوست دارند که برایشان کف زده شود و تشویق شوند. یک دلیل دیگر هم ممکن است درست باشد، فضای ذهنی شما یک فضای ذهنی متفاوت با بقیه کارگردانان تلویزیون است. فضای فانتزی تخیلی که در همین «مسافران» کاملا مشخص است. این فضای ذهنی رامبد جوان کارگردان برای رامبد جوانی که میخواهد بازیگر باشد، دوست داشتنی است و قدرت انتخابش را بیشتر میکند؟ آره آره طبیعی است، کارگردان در این مورد آزادتر است. مثلا در همین «مسافران» ترکیبی که ایجاد شده، ترکیب عجیبی است و دو فیلنامه نویس داریم که تخیلات ذهنیشان خیلی بالاست، کاملا این فضای فانتزی را دارند و کودک درونشان خیلی قوی است. پیمان و محراب قاسم خانی هم طناز هستند و هم نمایش را میفهمند و هم به شدت از پس فانتزی برمیآیند. انگار این تیم خوب جور شده؟ دقیقا من به عنوان کارگردان آنها را خیلی خوب میفهمم و تیممان خیلی با هم جور شده. آن وقت این تیم سه نفره با فضای ذهنی فانتزی، در دنیای واقعیت دچار مشکل نشدند؟ خیلی زیاد، من، پیمان و محراب خیلی بیشتر از اینها دلمان میخواست که این دیوانه بازی را در بیاوریم. اما از یک جایی به بعد متوجه شدیم که تماشاگر این قصه را دوست ندارد و قصه زمینی میخواهد و از طرف دیگر هم مسئولان به ما تاکید کردند که جنس روایتمان را به سمت زمینی بودن و ایرانی بودن سوق دهیم. عدم استقبال تماشگر که قابل پیش بینی است. در تلویزیون ایران به تا حال از این جنس کمدی فانتزی نداشتیم و مخاطب به آن عادت ندارد؟ این درست است، مردم ما این فانتزی را ندیده اند و زمان لازم است تا آن را قبول کنند. بیس کار ما بیس بامزهای بود، همین که یک عده از فضا میآیند تا درباره زمین تحقیق کنند. این بیس هم طنز دارد، هم فانتزی و هم مفاهیم عمیق و هم جای دیوانه بازی. اما چنین بیسی به تحقیق احتیاج دارد، به زمان و به فیلنامههایی که گروه روی آن خیلی کار کرده باشد و برای هر کدام از شخصیتها فایل جدایی داشته باشیم و... از آن طرف ما باید تیم ویژال افکت کام داشته باشیم و نه یک نفر با یک کامپیوتر. ما باید زمان تولید داشته باشیم، مثلا برای یک سکانس عجیب و غریب دو روز وقت داشته باشیم و اصلا به استودیو ویژه برویم. اما ما اینجا یکسری ابزار و ادوات معمولی داریم که هر سریال روتین رئالی با همین شرایط ساخته میشود. مثل خیلی از سریالهای معمولی که ساخته میشود. یعنی شما برای این طرح تازه هیچ تدارکات ویژه ای نداشتید؟ ما با همین امکانات این کار را ساختیم، با همین زمان کم، تحقیق نکردن، با همین داشتههای اندک. فقط جرات کردیم و با هیچی آمدیم وسط تا این راه فقط باز شود. این اتفاق بیفتد و زمینه اش چیده شود. میخواستیم مسئولین ببینند که این اتفاق انجام شدنی است و مردم هم با چنین فضایی آشنا شوند و آن را بپذیرند. تا بتوانیم یک پروژه گردن کلفت کار کنیم. مثل کارهای تاریخی که همه چیز برای آن وجود دارد، پول، زمان و تحقیق، تیم نگارش... میخواهید طرح نو در بیاندازید؟ دقیقا، اما هیچ کدامان ادعایی نداشتیم. من در تیزرسازی دیوانه بازی در میآوردم، محراب و پیمان در طنزهایی که پیش از این نوشتند و یک جور دیگری کمدی ایجاد کردند. اما هیچ کداممان این نوع کار را تجربه نکرده بودیم. از شکست این طرح نو نمیترسیدید؟ چرا نگران این هم بودیم. تمام مدت این سوال را میپرسیدیم که اصلا میشود یا نه. اما تا وقتی که معلق نزنی نمیفهمی که بلد هستی یا نه، درست معلق میزنی یا نه؟ تا وقتی که معلق نزنی، کسی باور نمیکند که تو معلق زدن بلد هستی. ما به شدت گیج بودیم که این معلقی که میزنیم چقدر واقعی و شدنی است. این معلق زدن هم یک مقدار خطرناک شد، چون جلوههای ویژه سریال یک جاهایی واقعا ساده و خنده دار است؟ درست، اما جلوههای ویژه خوب هم داشتیم. این طور که برای جذب مخاطب دچار مشکل میشوید، مخاطب با دقت و حساس با دیدن این قسمتها پس میزند؟ قطعا، اما ما یکسری صحنههای خوب هم داریم. مثلا صحنه ای که رادش یک توپ بیسبال را میخواهد بالای یک تیر آهن بگذارد، یا مثلا جاهایی که آدم آهنی شصت و پنج وارد میشود و ورودش شبیه ورود ترمیناتور است. اینها خوب شده اما به خاطر کمبود امکانات و زمان نمیتوانیم این کار را درست تر انجام دهیم. چرا آنقدر درباره کمبود زمان حرف میزنید؟ چرا سر صبر و حوصله کار را نساختید؟ تلویزیون اجازه نمیدهد... نمیدانم شاید اصلا دوست ندارند و نمیخواهند. چرا؟! از خدایم بود که فرصت بیشتری داشته باشیم. شما اگر قسمتهای اول را ببینید، همه چیز کامل است، طراحی و دکوپاژ. اما الان همه چی به سرعت گرفته میشود، چون زمان نداریم. شما طرحی نو داشتید که به زمان و امکانات زیادی احتیاج داشت، چرا این امکانات را صرف ساخت سریال با قسمتهای کمتر نکردید؟ من نمیتوانم در این باره دخالت کنم. تلویزیون یک سریال پنجاه قسمتی میخواست. اصلا کار اول یک طنز روتین خانوادگی بود. بعد پیمان وارد شد و شکل کار را ما با هم تغییر دادیم و با همین امکانات روی همچین سوژه ای سوییچ کردیم. پس ریسک بزرگی کردید؟ خیلی زیاد. جواب هم گرفتید؟ خب... خیلیها دوستش داشتند، خیلیها هم غر زده اند. هر تجربه تازه ای قطعا یکسری ضعف و مشکل دارد و منتقد خودش را پیدا میکند. اما ایراد ندارد، چون وظیفه من نیست محصولی را بسازم که همه دوست داشته باشند. بی رحمی هم همیشه در این قضیه هست، مثلا امروز یک آقایی آمد دم در و به ما گفت: «چرا مزخرف میسازید». این بی رحمیها ناامیدتان نمیکند؟ نه طبیعی است. من این غرها را میفهمم، یکسری از آن را میفهمم و یکسری را هم اصلا قبول ندارم. اما اصولا من همیشه به هیچ نقدی توجه نمیکنم چون نمیخوانمشان. مگر میشود؟ چطور کارتان را ارزیابی میکنید؟ مار کار خودمان را میکنیم. هیچ کس به اندازه یک کارگردان ایرادهای کار خودش را نمیفهمد. من واقعا تا حدود زیادی متوجه ایرادهای کارم میشوم و خیلی وقتها هم خوبیهای آن را پیدا میکنم و از همین تجربهها، در کارهای بعدی ام استفاده میکنم. حالا به عنوان یک کارگردان منتقد چه ایرادی به کارتان میگیرید؟ سرعت زیاد و خستگی که دقت را کم میکند. آن ایرادهایی که مخاطبان در کارهای شما میبینند، نه مشائل و مشکلات شرایط کاری؟ ریسکی که کردیم در کارمان تاثیر گذاشته. بلاتکلیفی کا با موضوعاتی که داشتیم باعث شد نه نویسندگان، نه بازیگران و نه کارگردان در قسمتهای اول تکلیفشان با این چهار تا فضایی روشن نباشد. ما نمیدانستیم که اینها را چطور کنار هم بچینیم، تواناییهایشان چه هست، چه کار کنند بامزه میشوند و یا بی مزه و... ما این مرزها را نمیشناختیم، در نتیجه تماشاچی هم این بلاتکلیفی را میفهمید. اما هرچه جلوتر میرویم هم ما و هم تماشاچی تکلیفمان مشخص تر میشود. حالا آن کودک درونی که باعث میشود تا آنقدر به سراغ کارهای فانتزی و عجیب و غریب بروید، با «مسافران» ذوق زده شده؟ خیلی زیاد، اما هنوز دست و پا بسته... مثل بچه ای میماند که عکسها و فیلمهای دیزنی لند را دیده اما با یک چرخ و فلک بازی میکند یعنی چشمهایش را میبندد و به آن دیزنی لند فکر میکند و حواسش نیست که اگر چشم باز کند، فاصله اش با زمین دو متر است. آرزو و رویایش چی هست؟ قطعا سوار شدن و رفتن به دیسی لند. منبع: ماهنامه نسیم هراز
شماره 42
|
به گزارش مهر"مسافران" در 50 قسمت 35 دقیقهای به تهیهکنندگی محسن چگینی تهیه میشود. پیمان قاسمخانی سرپرست نویسندگان و محراب قاسمخانی، سروش صحت، علیرضا ناظر فصیحی و فرخ نعمتی دیگر نویسندگان آن هستند. داستان درباره حضور خانوادهای از کنفدراسیون راه شیری روی کره زمین و رویارویی آنها با انسانها است.
چهارم مهرماه اغاز می شود.این مجموعه روز های شنبه-دوشنبه-چهارشنبه و
جمعه از شبکه سوم سیما پخش خواهد شد.به نظر میرسد با توجه به وقفه پیش امده
فرصتی خوب برای گروه سازنده بوجود امد تا داستانهایی جدید و جالب را برای این سری
از مجموعه مسافران در نظر گیرند و امید میرود این مجموعه بار دیگر مورد توجه قرار گیرد.
این مجموعه به کارگردانی رامبد جوان روی انتن می رود.
تجربه وبلاگ نویسی من در مورد سینما- تلویزیون و... است البته در ۲ وبلاگ فوتبالی
مینویسم ولی فوتبال کجا سینما کجا.البته اگه خوب دقت کنیم وجه اشتراک هایی هم
میبینم بگذریم...
حالا چرا رامبد جوان؟اون کسایی که من رو از نزدیک میشناسند با روحیه شوخ من هم
تا حدودی اشنا هستن.نمی دونم چرا از بچگی یه جوری عاشق فیلم های طنز بودم.
مخصوصا وقتی که رامبد جوان در ان بازی میکرد .رامبد جوان رو من از سریال خانه سبز
شناخنم یادتونه فرید جینگلبیت... همان زمانی که تازه داشت در کنار خسرو شکیبایی
کسب تجربه میکرد وای گفتم خسرو شکیبایی راستی عمو خسرو دلم برای صدای زیبات
تنگ شده ای کاش بودی...
یادش بخیر وقتی یک قسمت خانه سبز تمام میشد من شروع میکردم ادای رامبد جوان رو
در اوردن تا اینکه قسمت بعد شروع بشه و دیالوگ های قسمت بعدی رو بگم کل خونه از دستم
خسته میشدند...حالا هم که چند سالی از ان موقع میگذره من موندم و خاطره های شیرین
ان موقع مثلا میخواستم رامبد جوان بشم ...اما فهمیدم هر کسی در این زندگی نقش
خودشو بازی میکنه و هرکس اصولادر این دنیا جای خودشه..
از همه ی شما علاقمندان سینما و تلویزیون به خصوص هواداران رامبد جوان میخوام در
این وبلاگ حضور فعال داشته باشند که میخواهیم این وبلاگ رو به یکی از بهترین وبلاگ
هواداری از بازیگر محبوب خودمان تبدیل کنیم خودمانیم رامبد جوان که چیزی از بقیه
بازیگران کم ندارد...
ضمن اینکه طبق خبرها تصویربرداری مجدد مجموعه مسافران اغاز شده و بعد از ماه مبارک
رمضان پخش ان اغاز خواهد شد.
مادرم خواب دید که من درخت تاکم. تنم سبز است و از هر سرانگشتم، خوشه های سرخ انگور آویزان.
مادرم شاد شد از این خواب و آن را به آب گفت.
فردای آن روز، خواب مادرم تعبیر شد و من دیدم اینجا که منم باغچه ای است و عمری ست که من ریشه در خاک دارم. و ناگزیر دستهایم جوانه زد و تنم، ترک خورد و پاهایم عمق را به جستجو رفت.
و از آن پس تاکی که همسایه ما بود، رفیقم شد.
و او بود که به من گفت: همه عالم می روند و همه عالم می دوند، پس تو هم رفتن و دویدن بیاموز.
من خندیدم و گفتم: اما چگونه بدویم و چگونه برویم که ما درختیم و پاهایمان در بند!
او گفت: هر کس اما به نوعی می دود. آسمان به گونه ای می دود و کوه به گونه ای و درخت به نوعی.
تو هم باید از غورگی تا انگوری بدوی.
و ما از صبح تا غروب دویدیم. از غروب تا شب دویدیم و از شب تا سحر. زیر داغی آفتاب دویدیم و زیر خنکی ماه، دویدیم. همه بهار را دویدیم و همه تابستان را.
وقتی دیگران خسته بودند، ما می دویدیم. وقتی دیگران نشسته بودند، ما می دویدیم و وقتی همه در خواب بودند، ما می دویدیم. تب می کردیم و گُر می گرفتیم و می سوختیم و می دویدیم. هیچ کس اما دویدن ما را نمی دید. هیچ کس دویدن حبّه انگوری را برای رسیدن نمی بیند.
و سرانجام رسیدیم. و سرانجام خامی سبز ما به سرخی پختگی رسید. و سرانجام هر غوره، انگوری شد.
من از این رسیدن شاد بودم، تاکِ همسایه اما شاد نبود و به من گفت: تو نمی رسی مگر اینکه از این میوه های رسیده ات، بگذری. و به دست نمی آوری مگر آنچه را به دست آورده ای، از دست بدهی. و نصیبی به تو نمی رسد مگر آنکه نصیبت را ببخشی.
و ما از دست دادیم و گذشتیم و بخشیدیم؛ همه داروندار تابستان مان را.
***
مادرم خواب دید که من تاکم. تنم زرد است و بی برگ و بار؛ با شاخه هایی لخت و عور.
مادرم اندوهگین شد و خوابش را به هیچ کس نگفت. فردای آن روز اما خواب مادرم تعبیر شد و من دیدم که درختی ام بی برگ و بی میوه. و همان روز بود که پاییز آمد و بالاپوشی برایم آورد و آن را بر دوشم انداخت و به نرمی گفت: خدا سلام رساند و گفت: مبارکت باد این شولای عریانی؛ که تو اکنون داراترین درختی. و چه زیباست که هیچ کس نمی داند تو آن پادشاهی که برای رسیدن به این همه بی چیزی تا کجاها دویدی!
عرفان نظر آهاری

سحر دولتشاهی متولد 1358 است و فارغالتحصيل ادبيات نمايشي و مترجمي زبان فرانسه. پيش از آن هم «مهندسي شيمي» را نيمهكاره رها كرده است .(1) وی همسر رامبد جوان (بازیگر و کارگردان ) است .

لينك هاي مرتبط (فيلمها ومجموعه ها)
۱ - طلا و مس (۱۳۸۷)
۲ - فرزند صبح (۱۳۸۷)
۳ - وقتي همه خوابيم (۱۳۸۷)
۴ - زخم شانه حوا (۱۳۸۶)
۵ - ميم مثل مادر (۱۳۸۵)
۶ - چهارشنبه سوري (۱۳۸۴)
«سحر دولتشاهي» را از آن سكانس برجسته «چهارشنبهسوري»به ياد ميآوريم؛ مهشيد و مژده؛ «سحر» و «هديه تهراني» كنار هم، روي لبه وان نشستهاند و «هديه تهراني» يكي از تاثيرگذارترين بازيهايش را ارائه ميدهد. حالا كات به صندليزرد اين شماره؛ «سحر» روي صندلي زرد ما نشسته تا از همان سكانس بگويد: «پيش از «چهارشنبهسوري» در فيلم سينمايي «فرزند صبح» بهكارگرداني «بهروز افخمي»، در نقش مادر امام(ره)، با هديه تهراني در نقش دايه امام(ره)، همبازي بودم. از همان جا ارتباط خوبي بين ما شكل گرفت! دوست شده بوديم و گپ ميزديم. بعدها اين دوستي در سكانس حمام و در ساختن ارتباط به كارمان آمد. او از نحوه انتخابشدنش براي «چهارشنبهسوري» ميگويد: «به واسطه «هديه تهراني»؛ «اصغر فرهادي»، «ماني حقيقي» و «ترانه عليدوستي» را براي تماشاي نمايش «تجربههاي اخير» كار «اميررضا كوهستاني» دعوت كردم؛ در آن نمايش بازي داشتم. از همان جا براي چهارشنبهسوري انتخاب شدم.»
فرزند صبح
«وقتي مشغول بازي در تئاتر «زائر»، به كارگرداني«حميد امجد» بودم، يكي از كساني كه كستينگ «فرزند صبح» را انجام ميداد، به تماشاي «زائر» آمده بود؛ دعوتم كرد و به ديدن «بهروز افخمي» رفتم. تجربه كار با «افخمي» واقعا جذاب است.«افخمي» كارگردان صبوري است؛ واقعا در مقابل بازيگرش صبوري ميكند، ضمن اينكه تسلط و آشنايي عجيبي بر ادبيات دارد، آنقدر كه ميتوان ساعتها با او راجع به ادبيات حرف زد؛ اطلاعاتش واقعا بهروز است.»
ميم مثل مادر
«سحر دولتشاهي» در «ميم مثل مادر» هم حاضر است؛ «فرزانه» دوست «سپيده»؛ گلشيفته فراهاني. هر چند كه اصلا از آن تجربهاش راضي نيست:«نقش من در تدوين كمي كوتاه شد، اما من بيشترين مساله را با خودم دارم. در فضاي كار نتوانستم خودم را پيدا كنم، البته همه چيز عالي بود؛ از روابط تا فضاي پشت صحنه؛ همه چيز خوب بود. متاسفانه من در فضاي كار خودم را پيدا نكردم؛ مشكل هم فقط خودم بودم. در تئاتر نقشهايي از اين دورتر به خودم را هم بازي كردهام، اما اينجا آن اتفاقي كه بايد برايم پيش نيامد. نميگويم نقش جذابي نبود كه به نظرم ريزهكاريهاي زيادي داشت، نقش زني بود كه به هر حال پاي اعتقاداتش ايستاده؛ يك زن سخت. نميدانم چقدر از آن نقش باقي ماند، اما از خودم در «ميم مثل مادر» اصلا راضي نيستم.»
تا «آنوتوتيغ» (آنوتومي + تيغ)
هر چند «سحر» را بعدها در سريال «كتابفروشي هدهد» به كارگرداني «مرضيه برومند» هم ديديم و درست است كه اين روزها مشغول تلهفيلمي از «مسعود مددي» با نام «فراموشي»ست، اما او را بيشتر از تئاتر ميشناسيم، چرا كه سابقه سينمايي و تصويري او خيلي كمتر از هشت سالي است كه در تئاتر گذاشته است. «سحر دولتشاهي» از تئاتر ميآيد و عضو گروه «بازي» به سرپرستي «آتيلا پسياني»ست؛ يكي از مهمترين و قديميترين گروههاي تئاتر تجربي. همين بازيهاي تئاترياست كه او را مدام به سفرهاي مختلف ميكشاند؛ از اين فستيوال به آن فستيوال و همين workshopهاست كه باعث ميشود خودش را آماده نگه دارد و از تجربههايش درست در جايي كه فكرش را هم نميكند استفاده ببرد. «آتيلا پسياني» اين روزها مشغول متني از «ايپسن» است با اسم موقت «كشتي شيطان». «سحر» در نمايش «كشتي شيطان» دوباره روي صحنه تئاتر ميرود.
«سين» مثل «سحر» و ستاره
«من هيچ وقت معني ستاره و ستاره شدن را نفهميدم. اگر ستاره به معناي مشهور و محبوب شدن است و به معناي آنكه آدمها به خاطر ديدنت به سالنهاي سينما بروند، خب... ميتوانم بگويم خيلي جذاب است. اما ميدانيد، من جنگ و عجلهاي ندارم. از زندگيام لذت ميبرم. من جزو آن آدمهاي كم و خوشبختي هستم كه كارشان را دوست دارند. وقتي سر تدوين فيلمي ميروم، ميروم پشت صحنه كار «آتيلا» را ميبينم، وقتي در جابجايي دكور فلان نمايش كمك ميكنم، از همه اينها لذت ميبرم. هيچ تقويمي هم ندارم كه مثلا بايد در سال فلان، فلان جا باشم. آهستهآهسته را هم را ميروم و پلهپله جلو ميروم.»
گم شده در ترجمه
«سحر» متولد 1358 است و فارغالتحصيل ادبيات نمايشي و مترجمي زبان فرانسه. پيش از آن هم «مهندسي شيمي» را نيمهكاره رها كرده. او اين روزها علاوه بر وبگردي و خواندن وبلاگها و سرچ و سرچ و سرچ، مشغول ترجمه يك متن نمايشي است و قبل از آن هم «آگاتا» نمايشنامه «مارگريت دوراس» را – پاياننامه ليسانساش – به فارسي ترجمه كرده. «سحر دولتشاهي» مترجم؛ اين را احتمالا خيليها در مورد آن زن cool و راحت كه روز «چهارشنبهسوري»، قابلمه به دست به آن خانه آشوبزده وارد شد نميدانند.
و دنباله برنامه تا...
«شديدا آرزو دارم جاي درست خودم را پيدا كنم. نه اينكه ترس داشته باشم اما، سينماي ما هم واقعا غيرقابل پيشبيني است، تئاترمان هم همينطور. درست است كه مدت زيادي نميتوانم به دور از همه اين جريانها و اتفاقات باشم و ممكن است حسودي هم كنم، اما بيشتر روياپردازم تا جاهطلب. تا ببينيم چه ميشود!»